بازار توهین در دوره جاهلیت است که رونق می گیرد و از نشانه های دوره ی جاهلیت، سقوط انسانیت می باشد. و اگر به تاریخ ظهور انبیا (ع) نگاه کنیم با مزمن شدن سقوط انسانیت بود که خداوند پیام آوران خود را به سوی انسان اعزام می داشت و خداوند زمانی پیامبر رحمتش را (که آخرین از این نوع بود) اعزام کرد که انسان در اوج سقوط بود و جاهلیت بیداد می کرد و فرستاد او (ص) را تا انسان را به خود آورد. اما همان زمان نیز در کنار رسول رحمت (ص)کسانی بودند که در شدت توهین های طرف مقابل به پیامبر و...، جو زده شده و به مقابله به مثل می پرداختند و به مقدسات بت پرستان فحش و ناسزا می گفتند و در این جا بود که خداوند خود شخصا از طریق وحی مسلمین را حتی از توهین به مقدسات مشرکین باز داشت این در حالی بود که مقدسات مشرکین چیزی جز مجسمه هایی سنگی نبود که اوج آن در اجسام سنگ ساخته ای به نام "لات" و "عزی" نبودند. در آن زمان این بت ها توسط مشرکین (که سقوط فکری زیادی را دچار شده بودند) به مرور به امور تقدیس شده ای تبدیل شده بودند و با زیاده روی که در این زمینه شده بود لات و عزی به نام هایی بزرگ و مقدس برای مشرکان تبدیل شده بودند که برای آن پیراهن جر می دادند، اما خداوند با اذعان به این امر، باز نگاه داشتن جانب احترام همین بتان نیز بر مسلمین در مقابل مشرکین توصیه گردید. همین حالت را در جنگ های امیر مومنان علی (ع) می توان دید، که ایشان نیز طرفداران خود را از مقابله به مثل در این زمینه باز می داشت. این است بنای اسلام و اسلامیان در این زمینه که تکلیف آنان روشن است. و اما ما هم امروز باید راه و روش ائمه اطهار و خاندان رسالت (ع) و پیامبر اعظم (ص) را در مواجهه با چنین پدیده هایی را در زمان حضورشان مطالعه کنیم و در مواجهه با تکرار این پدیده در مقابله با آن به این رفتار تاسی جوییم. ببنیم آنان با دشنام دهندگان به خود چه می کردند و ما هم که پیرو آنان خود را می دانیم، در غیاب شان، به همان شیوه عمل کنیم، نه کمتر و نه بیشتر.
اما به برادران و هم نوعان خود در جبهه مقابل نیز توصیه می کنم که برای مقابله با طرف مقابل خود به توهین دست نیازند که این شیوه جاهلان است. توهین و هتک حرمت به اعتقادات دیگران از هیچ انسانی پذیرفته نیست، زیرا این نشانه کم آوردن است، فردی که منطق دارد و حرف برای گفتن دارد نیازی به استفاده از توهین در خود احساس نمی کند.
جناب آقا شاهین نجفی شما که لابد با انتخاب موسیقی به عنوان پیشه خود، سعی در شاد کردن و تاثیر مثبت بر مخاطبان خود دارید، چرا در همان حال با یک چنین کار مذمومی دل جمعی از هم وطنان و غیر هم وطن خود را می آزارید. کسانی که دل در گرو محبت اهل بیت (ع) رسولی (ص) دارند که برای رسالت راهنمایی بشر هیچ مزدی را به جز محبت به اهل بیت (ع) خود نمی خواهد. آیا شما مخالف حق شناسی امتی هستید که خود را مدیون راهنمایی چنین خاندانی می دانند.
شما از خصوصیات فردی، سطح فکری و فعالیت اجتماعی امام علی نقی (ع) چه می دانید که این بزرگوار مظلوم را مورد هتک حرمت قرار داده اید. البته این ضعف ما شیعیان (که لابد باید شما هم در خانواده ای شیعه باید به دنیا آمده باشید) است. به طوری که در یک جوکی که شنیدم، گفته اند " از فلانی پرسیدند ما شیعیان چند امام داریم گفت دوازده تن، گفتن می توانی آنان را به نام بشماری گفت البته چرا که نه. گفتند بشمار و ایشان شروع به شمارش کرد و هر چه شمرد در شمارش به سیزده تن رسید. گفتند شما که گفتید دوازده تن هستند در آخر وی را متوجه کردند که ایشان به علت اضافه کردن حضرت عباس (ع) به عنوان امام دچار این مشکل شده است و این وجه اشتباه وی بوده است واو که به قول امروزی ها بسیار افراطی عاشورایی بود گفت از (حضرت امام علی) نقی (ع) و یا (حضرت امام محمد) تقی ها هر کدام خواستی کم کن دست به حضرت عباس نزن که قبول نمی کنم" اگر چه این تنها یک جوک است و قائدتا ساخته ذهن هاست و واقعیت ندارد. ولی باید در هر جوک و شوخی رگه های از اعتقاد و گرایش فکری به آن را دید و لذا بی اطلاعی ما شیعیان از شیعه و امامان آن (ع) و عدم التفات ما به برخی از ائمه اطهار (ع) امری روشن و مبرهن است که گریبان گیر ما شیعیان شده است به طوری که از بین پنج تن آل عبا (ع) امام حسن مجتبی (ع) که در نزد خود این خانواده به کریم اهل بیت (ع) و سبط اکبر مشهور است، بسیار مظلوم است و در بزرگداشت این مظلوم حتی ما خود شیعیان نیز کوتاهی داریم به طوری که در 28 صفر (روز شهادت آن حضرت) مداحان ما بعد از پنجاه و هشت (یکماه محرم و بیست و هشت روز صفر) روز سوگواری برای برادر کوچکتر آن حضرت (ع) ، (حضرت حسین و یارانش)، باز مداحان سعی دارند با رفتن به کربلا اشک سوگواران حضرت مجتبی (ع) را در بیاورند و آنقدر نسبت به این مظلوم ما بی خبر و بی اطلاع هستیم که از بر ظلم رفته بر این مظلوم کاملا بی معرفت شده ایم که در درک مظلومیت این امام بزرگ شیعه (ع) اشکی جاری نمی شود که مداحان ما که انگار تنها وظیفه خود را در آوردن اشک مخاطبان می دانند و باید از کربلا کمک بگیرند تا مگر اشکی را از مخاطبان خود در این روز مصیبت که به رحلت و فقدان بزرگ مرد پیام خداوندی (ص) هم مبتلا شده ایم، در بیاورند. در حالی که اگر محمدی (ص) و نبوتی نباشد ، آن گاه فاطمه (س)، علی بن ابی طالب (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و... همه همچون دیگر نسل های سابق خاندان بنی هاشم اسمی از آنان در بین ما مطرح نبود و خداوند با نزول وحی از طریق محمد (ص) است که نسلی مکمل برای پیام ایشان را بر می گزیند تا بیایند و تشریح کننده و مفسر آن باشند و تکمیل کنند آنچه را که برای انسان با آمدن محمد (ص) رقم خورد و اگر رسالتی نبود امامتی نبود که عاشورایی اتفاق بیفتد و... و ما شیعیان بد و خوب کنیم و مثلا به زعم خود حرکت امام حسین (ع) را بپسندیم و حرکت حضرت امام مجتبی (ع) و... را نپسندیم. و در روز عاشورا حال و خروشی داشته باشیم که در 28 صفر (رحلت پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی(ع)) این حال اصلا دیده نشود.
به نظر من این عدم اطلاع و آشنایی ما به ائمه مظلوم شیعه بعد از امام حسین (ع) باعث می شود که شیعه زاده ای همچون آقا شاهین نجفی این چنین به خود اجازه دهد که و به یکی از دوازده امام بر حق شیعه (ع) توهین نماید که حتما این حرکت وی از عدم شناخت آقا شاهین از این امام مظلوم (ع) ناشی می شود که اگر شناختی بود عقلا انسان دست به چنین عمل قبیحی نمی زند. امیدوارم این اقدام قبیح آقا شاهین نجفی باعث شود خود وی نیز به خود آمده و مطالعه بیشتری از شخصیت این بزرگوار داشته و خود به اشتباه خود پی ببرد و از وجود مقدس امام نقی (ع) عذر بخواهند که با کرامتی که از این خاندان سراغ دارم حتما ایشان را خواهند بخشید. زیرا این خاندان هرگز کرامت و محبت خود را از هیچ بنده ای از بندگان خدا (مسلمان و غیر مسلمان) دریغ نکرده اند. امیدوارم آقا شاهین نجفی از کرامت این خاندان بهرمند شده و از این راه، به حق باز گردد، زیرا ارزش این بازگشت ایشان بسیار بیشتر از برخورد واکنشی خواهد بود که ممکن است آقا شاهین احیانا از احکام ارتداد و... نشان داده و احیانا از ترس و یا ... مجبور به عذر خواهی به اجبار داشته باشد.
نکته دیگر این که امیدوارم این اقدام آقا شاهین نجفی احیانا از عملکرد بد احدی از ما شیعیان ناشی نشده باشد، که خدای نکرده از این طریق ایشان خواسته باشند با توهین به یک حجت بر حق خداوند (ع) که از مورد احترام ماست، انتقام عمل ما را گرفته باشد که در این جا تاثیر گناه ما هم پیش می آید که باعث شده است یک حجت خداوندی (ع) مورد توهین قرار گیرد تا به زعم آقا شاهین ها دردمان بیاید، که در این صورت در گناه این توهین ما هم شریک خواهیم شد.
ای کاش توهین کنندگان به دیگران ابتدا طرف خود را می شناختند و بعد او را مورد توهین قرار می دادند و در این صورت بود که من مطمئن بودم که شاهین ها شرم می کردند که چنین موجودی را مورد توهین قرار دهند.
خدایا ما را از هر گونه پلیدی باز دار. خدایا ما را وسیله گمراهی و یا گناه دیگران قرار مده. خدایا دل های ما را به سمتی هدایت کن که خیر و صلاح ما در آن است. خدایا عمل ما را وسیله حل مشکلات خود و دیگران قرار ده. خدایا می ترسم از این که طوری عمل کنم که باعث دوری بندگان تو از تو شوم.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1391ساعت
11:50 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
کوه استواری که بر پهنه شمال شهر ایستاده است، گاه سبز، گاه سفید پوش از برف، گاه شفاف به سان آینه، گاه در غباری از دود پیچیده، گاه در آلودگی مدفون، گاه شفاف و روشن و امید بخش و...، هر روز چهره ای به خود می گیرد . بر این کوه دلیر، هر فصلی شرایطی می گذرد و متناسب با آن نمایی متفاوت را تجربه می کند. گر چه ممکن است سال ها ما آدمیان نظاره گرش باشیم، اما نهایتا این اوست که نسل هاست که به نظاره ما نشسته است و به گذر ما نظاره گر است. هر نسلی را طوری می بیند و برای هر نسلی مشخصه ای یافته است و هر نسلی را گرفتار چیزی. زمانی چکمه پوشان سرخ را بر خیابان های پایین پایش دیده، زمانی شهر را در تسخیر کلاه پهلوی ها و زمانی نیز در پای این کوه قیام کنندگانی جولان دادند که از وابستگی رهبران خود به اجنبی و بیگانگی با ملت خود، به خروش آمده بودند و پهلوی دوم زمانی این را دریافت، که دیگر مردم او را نمی خواستند و به او دیکته کردند که باید بساط حکومتش را جمع کند و برود این در حالی بود که در آرزوهای بزرگ خود غرق بود و زمانی اطلاع یافت که از مردمش به دور افتاده که دیگر جای جبران نبود. زمانی نیز این شهر زیر لگام پوتین های بسیجیانی بود که می رفتند تا دفع تجاوز کنند و دیوانه ای زنجیری را بر جای خود بنشانند که امر بر وی مشتبه شده بود که سردار عرب دیگری باشد و قادسیه ی دیگری را به زعم خود بر ایرانیان تحمیل نماید. امروز گذرهای شهر زینت بخش نام هایی است که نگذاشتند آنی بگذرد که تصمیم بر گذشتنش بر این کشور را در شرق و غرب قلدران عالم گرفته بودند و مجریش دیوانه زنجیری گشاده ای بود که مجهز به حزب بعث پادگانی – امنیتی مخوف بود.
با همه این تفاصیل اما امروز کوه استوار ما پا برجاست و شاهد مردمی است با افکار و روش زندگی متفاوت، امروز زیر پوسته این شهر و در پایه های این کوه تاریخی مردمی در انتظار پیشرفت و ترقی خود هستند و در این راه گاه نظری هم به آسمان دارند تا منجی (عج) بیاید و در وضع آنان را تغییری اساسی ایجاد کند. اما به نظر می رسد دچار انتظاری منفی شده ایم. سقوط اجتماعی می کنیم و منتظر منجی (عج) هستیم. سقوط فرهنگی می کنیم و منتظر منجی (عج) هستیم. نابرابری می بینیم و منتظر منجی (عج) هستیم. اخلاق از بین رفته و منتظر منجی (عج) هستیم. قتل و جنایت می بینیم و باز منتظر منجی (عج) برای تغییر هستیم. بی کاری می بینیم و منتظر منجی (عج) هستیم. دین گریزی می بینیم و منتظر منجی (عج) هستیم. بی کاری داریم و منتظر منجی (عج) هستیم. مشکل اقتصادی داریم و منتظر منجی (عج) هستیم. بی برنامگی و بی قانونی داریم و انتظار کمک از منجی (عج) داریم. سو مدیریت داریم و انتظار کمک از منجی (عج) داریم و هزار مشکل و باز انتظار تغییری اساسی از سوی آسمانیان داریم. اگر چه داشتن انتظار منجی (عج) یک موهبت الهی و لازم و معقول است و وجوه مثبتی دارد و یکی از این وجوه مثبت آن به هوش بودن و آمادگی برای آمدن منجی (عج) و پذیرا شدن تغییرات شگرف که وعده آن از آسمان آمده است، اما آیا این کافی است که تنها چشم به دروازه آسمان داشت؟!!! این خوب است، که ما تسلیم شرایط و وضع موجود خود نیستیم، اما این کافی نیست. باید خود به فکر اصلاح امور خود بوده باشیم. بر فرض که خداوند تصمیم گرفت چند نسل دیگر منجی (عج) خود را در پس پرده غیبت نگاه دارد، آن وقت تکلیف ما و نسل ما چه می شود؟!! این انتظار ما چه انتظاری خواهد بود؟!! پس باید دم را غنیمت شمرد و خود دست به کار شویم و تغییراتی که می خواهیم و انتظار داریم را خود دنبال کنیم. اگر دین داری ما اشکال دارد، خود به رفع آن اقدام کنیم. اگر اقتصاد ما خراب است خود به حل این معضل اقدام کنیم. اگر فرهنگ و یا اخلاق در جامعه در حال سقوط است خود چاره ای کنیم و... باید یک نگاه به مدد آسمانی و صد نگاه به مدد بازوان خود داشت. یک نگاه به آسمان برای آمدن منجی (عج) و صد نگاه به توان زمینی مان، برای حل مسایل با دست با کفایت خدا دادی خود.
باید به خود اتکا کنیم اگر صاحب تفکر داریم از آن سود جوییم، اگر در این زمینه کمبود داریم، حتی "فکر" وارد کنیم و به ساختن حال و آینده خود اقدام کنیم. این روزها وقتی نگاهی به خود می اندازیم ، انگار مردم ما علاوه بر چشم به آمدن منجی (عج)، چشم به حاکمیت مانده اند که مسایل شان را حل کند، لیکن حاکمیت تنها ظرفیت حل بخشی از مسایل را دارد و این خود مردم هستند که باید چاره کار خود کنند، و در بعضی مواقع تنها تصمیم جمعی یک مردم است که بعضی مسایل را حل می کند و لا غیر. مردم باید با تاسیس نهادهای مردم نهاد در محلات، خیابان ها، اصناف مختلف و...، خود چاره مسایل خود را کنند. به عنوان مثال امروز بازار ما را اجناس وارداتی پر شده است و این تولید کنندگان داخلی هستند که باید صنف و گروه خود را داشته و در مقابله با این وضع، همه جانبه به میدان بیایند تا از چنگال واردات بی رویه خلاص شویم. باید اهالی مناطق برای عدم تکرار حوادث ناگوار نا امنی و... و عاری کردن منطقه خود از این گونه موارد، خود تصمیم بگیرند و عمل جمعی داشته باشند و منطقه خود را از این مشکلات بیمه کنند. نمی شود نشست و منتظر بود که مثلا پلیس بیاید و مسایل ما را حل کنند. البته آنها خواهند آمد و کاری حتما خواهند کرد، ولی کاری که خود مردم انجام دهند، کاری دیگر است و موثرتر و... باید مردم مناطق مختلف در هنگامه اتفاقات ناگوار در مسجد محل و... جمع شوند و وضعیت خود را بررسی و ضعف خود را ارزیابی و به رفع آن اقدام کنند.
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت
7:18 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
فردا روز تولد حضرت فاطمه زهرا فرزند محمد (ص) و خدیجه و حاصل عمر پیامبر اکرم و خدیجه کبری است. فاطمه تکیه گاه علی (ع) و محمد (ص) است و نور وجود این چراغ هدایت در کمترین سال ها بعد از نبی مکرم اسلام خاموش می شود بشر از وجودش بی بهره، انگار ما نمی خواهیم که همدمان خانه نبوت (ص) زنده باشند و از منش و رفتار اسوه احسن بگویند. جامعه آن روز نمی خواست که اثری از خلق (به ضم خ) احسن باشد. لذا این خاندان را در اندک زمانی از هم پاشاندند. پروژه ویرانی این خانه و جمع کوچکشان که هر کدام جواهری در معرفت و شناخت بودند بسیار شک بر انگیزاست. آن هم در فاصله کوتاهی از رحلت پیامبر اعظم. ولی فردا روز تولد این کوثر حق می باشد که امید داریم این زاد روز ، شروع روشنی در زندگی تمام بشر باشد. امید به رحمت رحمت للعالمین در وجود فرزند پاکش داریم. فاطمه جان فردا عیدی از تو می خواهیم این عید را برای ما عید رحمت و برکت قرار ده. دست دشمنان این ملت و ما را کوتاه و برای فرزندان ما خیر و برکت ار درگاه خداوند بخواه.
ما به دست فرزند بزرگوارت حضرت خمینی کبیر (ره) در راهی قرار گرفتیم که امید داریم راه سعادت باشد. ما را در این راه مستدام بدار. ما را در خدمت به امت پدرت کمک کن. ما را خدمت گذار امت پدر بزرگوارت قرار ده و دست های ما را از خیانت و کم کاری در خدمت به امت نبی مکرم اسلام باز دار. خداوندا زندگی ما را در راه حفظ نهضت خمینی کبیر که او نیز با تولد خود و قیام بزرگش ما را یاد آور اسلام و بنیانگذاران آن بود، موفق بدار.
سالروز تولد دو نور را به اهالی نور تبریک می گویم.
این روز را به حق روز زن و روز مادر نام نهاده اند این روز را به تمامی مادران و زنان تبریک می گویم
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت
9:50 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
خداوند در آیه شصت و پنج سوره انعام می فرماید :
(ای رسول ما) بگو : او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما برانگيزد ، يا شما را گروه گروه و حزب حزب به جان هم اندازد ، [تا وضعتان به اختلافات سنگين و كينههاى سخت بيانجامد ،] و مزه تلخ جنگ و خونريزى را به هر گروه شما به وسيله گروه ديگر بچشاند ؛ با تأمل بنگر چگونه آيات خود را به صورتهاى گوناگون بيان مىكنيم تا بفهمند .«65»
انگار
امروزه به واسطه تسلط هوای نفس بر ما و اعمال و کردار مان، شامل همین آیه شریفه
شده ایم و خداوند به واسطه همین اعمال و کردار ما را " گروه گروه و حزب حزب"
کرده و "به جان هم انداخته" تا " مزه تلخ جنگ و خونريزى را به هر
گروه" از ما "به وسيله گروه ديگر بچشاند." امروز اهل سنت در مقابل
شیعه علم می شود و اعراب در مقابل ایران علم می شوند و در داخل هم ما علیه یکدیگر
علم شده ایم تا این آیه تحقق تحقق عینی پیدا کند. وقتی ما "به ریسمان خداوند
چنگ نمی زنیم" و "متفرقیم" باید نیروهای ما توسط همدیگر تحلیل رود
تا غیر مسلمانان بر ما حاکم شوند. وقتی ما قدرت تحمل یکدیگر را نداریم این می شود
وضع ما که از نابودی همدیگر خوشحال شویم و بر ضعف همدیگر کوشا باشیم. در حالی که
اگر بفهمیم این یک نوع عذاب خداوندی است که خداوند در سوره انعام وعده آن را از
طریق نبی (ص) خود به انسان ها داده و رسول اکرم (ص) امر به ابلاغ آن شده است. اما
اگر چه به نوعی جبر در این وضعیت باید اعتقاد داشت، ولی بیشتر خداوند به انسان
اختیار داده است که وضعیت خود را تغییر دهد. پس باید این وضعیت جبری را تغییر داد
و راه تغییر آن نیز قبول نحله های فکری و مذهبی دیگر است و در عین قبول وجود آنها را
تحمل کرد تا شرایط رفع این عذاب خداوندی به وجود آید و بیش از این به دست یکدیگر خنثی و نابود
نشویم.
خداوندا
دست ها و افکاری که مانع می شود که مسلمانان و شیعیان و ایرانیان در کنار هم به
خوبی و در صلح زندگی کنند را قطع فرما تا این عذاب وعده داده شده از ما برداشته
شود و در کنار هم حال و آینده ای مناسب و در شان خود و فرزندانمان بسازیم. تا
شرمنده شهدا و امام شهدا (ره) از گذشتگان و فرزندان مان به خاطر وضعیتی که برای شان رقم زده ایم ، نباشیم.
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت
11:15 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
روز معلم گرامی باد. این روز را به معلمینی تبریک می گویم که عمر خود را صرف تعلیم و تربیت فرزندان آدم ابوالبشر صرف می کنند تا دنیایی خوب و زیبا و مملو از دانایی با خلق (به ضم خ) احسن خلق کنند دنیایی که از سیستم آموزشی آن دیکتاتورها، جنایت کارها، بدکردارها، ظالمین و... بیرون ندهد. معلمینی که درس آزاد زیستن ، انسان زیستن ، درستکاری، رفتار شایسته، مسلمان زیستن، پاک زیستن ، طاهر بودن ، خدایی زیستن و مکارم اخلاق را به فرزندان آدم می آموزند. کسانی که معلمی را شغل ندیده و خود را وقف بشریت کرده اند تا بشریت روی سعادت را ببیند و در لغزش گاه ها بتواند به خوبی عبوری موفقیت آمیز داشته باشند. با این تعریف معلم بودن به گذراندن دروس آکادمیک بستگی ندارد و به انسان بودن بستگی دارد به این بستگی دارد که با رفتار خود درس داد نه با گفتار.
آن گاه است که می گویند معلمی شغل انبیاست (ص). انبیایی که انسان را به سوی جاده هدایت پیش بردند و همه جانبه زندگی او را تامین کردند. وقتی به زندگی انبیا نگاه می کنیم آنها دنیا و آخرت بشر را توام دیده و در صدد تامین هر دو بودند. معلم امروز ما هم نباید به شاگردان خود یک جانبه بنگرند باید درس زندگی به آنها بدهند چه تربیت برای یافتن حرفه و چه تربیت برای انسان زیستن. هر دو لازم است و ملزوم یکدیگر. ساختن عابد و زاهد عاتل و باطل و بی کار این دنیا به خود قبول نمی کند و حرفه ای بی اخلاق و بی دین نیز خسارت عمده است. بلکه حرفه ای با اخلاق است که کامل است.
یک بعدی به انسان نگریستن خطاست هم دنیا لازم است و هم آخرت. علی (ع) در این زمینه اسوه کاملی است هم دنیا دارد و هم آخرت در عین این شمشیر زنی قهار است در عین حال کشاورزی است زبده. در عین حال که رهبری است تمام و کمال در عین حال در ذل حاکمیت دیگران (هر چند به ظلم بر این کرسی تکیه زده اند) رعیتی است مسول و مشاوری قابل اعتماد و اقتصاد بلاد خود را به سمت خیر پیش می برد و... نمی دانم ما با داشتن چنین الگوهایی چرا چنین وضعی داریم؟!! کجای کار ما لنگ می زند.
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت
10:0 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
خانه ای به فراخی تنگ!!.
و اهل خانه ای به همان نسبت.
و انتظاری به بلندای عمر.
این است رسم مروت؟!!
دل کندن محتوم و مشکل.
لیک واجب و ضرور.
ولی باید کند و رفت!
آماده ایی؟؟؟؟؟؟؟؟
اما کی و کجا ؟؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت
10:32 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
دکتر از زندگی بگو !!!
این که مرگ حقیقتی در پس هر زندگی است،
درست !!
اما در لحظه درک حقیقت لبخند حقیقی کودکی معصوم در چهار چوبه درب ،
از مرگ گفتن چه صیغه ایست؟!!
میان خنده کودک، که زندگی آور است،
و مرگی که از درب و پنجره ها، بی توجه به قفل ها و خنده ها می آید،
چه تناسبی است؟!!
دکتر از مرگ خارج شو !!!
و به زندگی برگرد و از زندگی بگو.
ذهن خود را درگیر حقیقتی دیگر کن، برادر
حقایق این دنیا، فقط مرگ نیست!!
زندگی هم حقیقتی است واضح و قدر دانستنی.
امروز مردم ایران بیشتر از آن که به مرگ بیندشند،
باید به زندگی بیندیشند.
و ما نیز.
حقا که استاد سخن و تفکری و البته ریز بین،
لذا به هر چه دلت می خواهد بیندیش.
و هرچه دل تنگت می خواهد بنگار
بنگار ، نگاریدنی ماندگار
بنگار که خداوند به آنچه می نگارد و نگاشته می شود،
قسم یاد کرده است.
شاید دل ما را نگاشتن آرام می کند.
پس خداوند دلت را به نگاشتن هایت آرام گرداند.
ضیا قلبت را در نگاشته هایت بروز ده
که روشن کند دل خلقی را
افسار دل را که رها کنی
می برد به جایی که رفتن بدان مشکل است.
پس رها کن تا برویم.
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت
9:21 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
امروز به دفتر هواپیمایی ماهان در میدان مرجع رفتیم تا بلکه بتوانیم تاریخ پرواز خود به تهران را جلو انداخته و به ایران برگردیم، لیکن نا امید برگشتیم. زیرا متصدی کانتر گفت که آنها تنها دو روز پرواز دارند که یکی دیروز بوده است (سه شنبه) و یکی روز شنبه، که شنبه آینده خواهد بود که همان تاریخ پیش بینی شده ما در قبل بود، و لاجرم باید در همان تاریخ بر می گشتیم، لذا بلیتی که برای همان تاریخ از دهلی گرفته بودم را کانفرم کردیم و به هتل برگشتیم از طرفی حالی برای ادامه سفر و دیدار از شهرهای دیگر سوریه را نداشتیم چون خیلی خسته شده بودیم. قبل از این خستگی، برنامه داشتیم که از شهر "بسرا" محلی که پیامبر اکرم (ص) به هنگام نوجوانی برای تجارت به همراه قافله ای به این شهر آمده بود دیدن کنیم و از جای پای مبارک آن حضرت (ص) تبرک جوییم ولی دیگر انگار خستگی سفر فشرده به لبنان توان بچه ها را تحلیل برده بود و بیشتر کوس بازگشت را می زدند تا ادامه سفر، در جریان این سفر که پیش از بعثت پیامبر (ص) اتفاق افتاده بود راهب مسیحی به وجود مبارک پیامبر اکرم (ص) در میان کاروانیان حجاز پی برده و از کرامات و آینده وی باخبر شده بود لذا به عموی پیامبر (ص) که همراه وی در این کاروان حضور داشت، عنوان کرد که از ناحیه این پسر که همراه شماست بیمناکم زیرا اگر یهود و نصارا متوجه حضور وی شوند وی را سر به نیست خواهند کرد زیرا وی آینده دار است. این نشان می داد که آن موقع آنقدر علما و مذهبیون مذاهب مختلف پاک می زیستند که خداوند آنان را از اخبار غیب اگاه می کرده است و زهد و پاک دامنی آنان گیرنده های آنان را آنقدر تقویت کرده بوده که توان کسب امواج معنوی مبارکی از وجود مبارک رسول اکرم (ص) ساطع می شده را داشته است و این راهب مسیحی به مقام مکاشفه رسیده بوده و با دیدن پیامبر اکرم (ص) او را شناخته و از جبین ایشان (ص) پی به ناصیه اش برده و توصیه کرده است که شهر را ترک کند و سریعا حضرت (ص) را از خطر علمای یهود و نصرانی دور کند. خدایا ما را هم به مقام نزدیکان درگاهت نزدیک بفرما تا انوار خاصان عصر خود را توان دریافت داشته باشیم زیرا معتقدیم که هیچ گاه زمین خالی از حجت الهی نیست و هر زمانی افرادی هستند که در نزد تو آبرو دارند و نور آنان تنها از ناحیه خاصان و خالص شدگان قابل درک است آنان که خود از نورند می توانند نور خداوندی را در چهره دیگران مشاهده کنند و مدعیان بی آبرو این راه، جز تنفر در دل انسان کاری دیگری از ناحیه ادعای خود نمی توانند، بکنند. شهر بسرا اکنون از یکی از مکان های تاریخی سوریه نیز است که آثار تاریخی باقی مانده از دوران روم قدیم و بزرگترین محوطه و سالن رو باز تاتر قدیمی موجود جهان را در خود دارد. قبل از رفتن به لبنان قصد داشتیم از این شهر هم دیدن کنیم که با وجود خستگی های این سفر دیگر حال ادامه سفر نبود. از مکان های دیگر در سوریه منطقه "رقه" است که محل جنگ صفین بین علی (ع) و معاویه بوده است که گفته می شود ج.ا.ایران در آن بنای شهدای صفین را ساخته است. این شهر در نزدیکی شهر حلب است که از دمشق دور است و اگر از این شهر هم دیدن می شد با شهدای و حادثه تاریخ ساز صفین بیشتر می توان ارتباط روحانی برقرار کرد. ظاهرا کسانی که زمینی به سوریه می آیند از این مکان بهتر می توانند دیدار کنند. از دیگر مکان های که دیدنی، مزار حجر بن عدی (ره) است که از یاران علی (ع) است و در جاده دمشق به حلب در فاصله حدود بیست کیلومتری قرار دارد که توفیق زیارت آن نیز میسر نشد.
امروز بعد از عدم موفقیت در مهیا کردن مقدمات بازگشت به ایران، تصمیم گرفتیم که سه روز باقی مانده را همجوار حضرت زینب (س) شویم لذا از هتل محل سکونت خود در خیابان مرجع تسویه حساب کردیم و به محل زینبیه در ریف دمشق نقل مکان کردیم و در هتل نسبتا تمیز و نو سازی، اتاقی را به قیمت سه هزار لیره برای سه شب کرایه کردیم و در آن مستقر شدیم. هتل های این منطقه اکثرا نو ساز است و به تازگی ساخته شده است. مدیر هتل که جوانی بود که مدعی بود از اهالی لرستان است و می گفت راننده تاکسی بوده است وقتی دولت نهم آمد و اوضاع اقتصادی کشور بد شد به سوریه آمده و به هتل داری در اینجا اقدام کرده است، وجود جوانان با شجاعت و توان بالا که این چنین به حوادث اطراف خود مبتکرانه پاسخ می دهند و خود را اسیر و تسلیم شرایط نمی کنند، انسان را وجد می آورد زیرا این جوان بیش از 28 سال سن بیشتر نداشت، ولی وقتی تنگی روزی و درآمد خود را در ایران دیده بود به آیه مهاجرت در قران شریف عملا جامعه عمل پوشیده و روزی خود را در جایی دیگر جستجو کرد و خود را فعالانه در صحنه زندگی نگهداشته است و حضور وی و امثالهم نیز در این جا که ایرانیان زائر نیاز به کمک و هم زبان خود دارند، بسیار مغتنم و مفید است و باید به جوان ایرانی با این هوش و همت سرشار تبریک گفت. حضور ما در هتل با ادامه اغتشاشات و اعتراضات به نحوه اجرا و نظارت انتخابات دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران هم زمان بود و ما از این روز به بعد به علت داشتن شبکه های مختلف تلویزیون ج.ا.ایران که به صورت ماهواره ای در اتاق های هتل دریافت می شد توانستیم تا حدودی در جریان اخبار جاری در کشور قرار گیریم و اگر چه از جریان اصلاح طلب و معترض انتخابات حتی یک نفر در تلویزیون نمایش داده نشد که لااقل بتوان به نوع و علت اعتراض آنان از زبان خودشان پی برد و بفهمیم که آنان از چه چیزی اعتراض دارند ولی در سوی مقابل با تمام توان تبلیغاتی و رسانه ای در صحنه حاضر بود و به نقد جریان آقای میر حسین موسوی اقدام می کرد و لذا تا حد کمی می توانستیم به نوع اعتراضات طرف مقابل از زبان رقیب اگاه شویم زیرا شبکه های مختلف تلویزیون با مصاحبه های مکرر با افراد متفاوت سعی وافری در پاسخگویی و کاهش اثرات تحرکات و گفتار جریان معترض را داشت و به نوعی در لفافه به بیان ادعاهای جریان معترض نیز به ناچار اقدام می کرد و سعی در جواب گویی به آن را داشت. خطبه نماز جمعه تاریخی این جمعه که به امامت مقام معظم رهبری خوانده شد که بسیار مفصل بود و بی پرده ایشان به تشریع شرایط کشور و حوادث جاری و اعتقادات خود پرداخت که پرده از بسیاری از جریانات برداشت و بی پرده تر از گذشته بود و به روشن شدن جریانات بسیار کمک کرد و ما این خطبه ها را در اتاق هتل دنبال کردیم که بسیار طولانی، مفصل، روشن و بی پرده و... بود و اگرچه از قبل تصمیم داشتم که در نماز جمعه مصلی حضرت زینب (س) شرکت کنم لیکن تا بعد از اذان این خطبه ها ادامه یافت و با توجه به اهمیت خطبه ها و ... توان ترک آن نبود. اگر چه ما در اتاق ها تلویزیون ایران را داشتیم ولی در پذیرش هتل تلویزیون ماهواره ای کشور های دیگر هم قابل دریافت بود و وقتی ورود و خروج داشتیم به کرات این مدیر جوان هتل را دیدم که غرق در تماشای تلویزیون بی.بی.سی فارسی و... است و از طریق تلویزیون های ماهواره ای، اخبار ایران را پیگیری می کرد و با توجه به این که ما از کارکنان دولت بودیم (پاسپورت ما نشان می داد)، بالطبع سوالات و شبهات زیادی در این خصوص داشت که در حد توان و اگاهی به وی توضیح دادم ولی من خود نیز از حوادث اتفاق افتاده و جاری بی خبر بودم و این مدیر هتل را که پسر مودب و فعالی هم بود، انتظار داشت که من به نمایندگی از حاکمیت جوابگو باشم، ولی من را توان جوابگویی کافی و وافی برخوردار نبودم زیرا جریانات کشور را ما در خارج کمتر پیگیری می کردیم و اصولا وقت و توانی برای تعقیب آن را نداشتیم زیرا تعقیب و رصد اخبار حوزه ماموریت ما در هند خود به اندازه کافی وسیع بود و وقت ما را کاملا می گرفت و وقتی برای کار دیگری نبود لذا اخبار قبل و بعد از انتخابات را نداشتم و نسبت به روند کشور بی خبر بودم این عدم برخورد فعال در پاسخگویی شاید در دل این دوست هتلدار ما چیز دیگری را متبادر کرد لذا در روز آخر که می خواستیم به ایران برگردیم و در حال ترک هتل بودیم به صورت کاملا شوخی گفت که خدا حق ما مردم را از شما (دولتی ها) بگیرد که گرچه این جملات را کاملا به صورت شوخی مطرح می کرد لیکن باید اذعان داشت که در هر شوخی رگه های از جدی بودن را می توان یافت، در این جا بود که از خدا خواستم که خدایا ما را بدهکار به این ملت شریف از این دنیا مبر، خدایا در وظیفه ای که داریم آنقدر توفیق خدمت ده تا بدهکار این ملت مظلوم و شهید داده نباشیم. خدایا هرگز ما را در موقعیتی قرار مده که حقی از این ملت که به فرموده حضرت امام خمینی (ره) از ملت زمان رسول اکرم (ص) هم بهتر هستند و ولی نعمت ما هستند، به نفع هیچ جریان یا فردی ضایع کنیم و بدین ترتیب خود را بدهکار بهترین ملت ها به نفع دنیای دیگران نماییم.
سه روز حضور در کنار حضرت زینب (س) زیبایی خاص خود را داشت و فضای این جا با فضای شهر دمشق کاملا متفاوت است و این توفیق اجباریی بود که خداوند با جور نشدن بلیط برگشت نصیب ما کرد و اگر کسی سوریه برود و حداقل سه روز در زینبیه ساکن نشود اصلا از درک بسیاری از واقعیت های معنوی و حضور ایرانیان در سوریه بی خبر می ماند ما در پایان این سه روز و در روز آخر هم به زیارت حضرت رقیه (س) و قبور بزرگان در باب و الصغیر رفتیم و خداحافظی کردیم، برخورد کسبه اطراف حضرت زینب (س) بعضا با زوار بد است و یادشان می رود که درآمد آنان با وجود همین زوار است. یک روز هم که در بازار روبروی حضرت زینب (س) در حال خرید بودیم یک فرد ایرانی که کامله مرد بود به ما مراجعه کرد و گفت که ایرانی است و از بازنشستگان اداره دارایی است و چند سالی را بعد از بازنشستگی در مالزی، دبی بوده و اکنون در دمشق به کار خرید و فروش مشغول است، وی می گفت که سه فرزند دارد و یک دختر که پزشک است و هم اکنون در مغازه وی در زینبیه مشغول به کار است و می گفت برای کار در بیمارستان امام (ع) در دمشق برای وی اقدام کرده که هنوز نتیجه نگرفته است و دو پسرش مهندس شده اند و در ایران مشغول به کارند. وی که برای کسب و تجارت به این کشورها آمده بود، می گفت که در دبی در جریان رکود اقتصادی اخیر اموال زیادی از وی را که در بخش ساختمان سازی بوده ، را از دست داده است. وی در خصوص اختشاشات و اعتراضات اخیر می گفت که کشور تازه داشت روی آرامش را می دید که این حوادث اتفاق افتاد و به نظر می رسد که دزدهایی همچون هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و خاتمی و ... نمی گذارند مملکت آرام باشد و با آمدن احمدی نژاد دزدی آنان به خطر افتاده است و لذا این اعتراضات ناشی از این است، وی ادامه داد که احمدی نژاد مورد های مهمی از دزدی های آنان را می داند و در مناظره افشا کرده و برخی را نمی دانم چرا افشا نمی کند. من به او گفتم که هاشمی با توجه به ثروتی که از قبل از انقلاب داشت نیازی به دزدی ندارد و با توجه به قابلیت های فردی که دارد به نظر من نیازی به این امر برای جمع کردن ثروت ندارد و اگر بخواهد ثروت جمع کند نیازی به دزدی کردن ندارد و دزدها معمولا از نوع کسانی هستند که از راه صحیح نمی توانند ثروت به دست آورند و لذا به دزدی و کارهای نامشروع روی می آورند و آقای هاشمی با توجه به توان فردی و پشتوانه ثروت ارثی که دارد نیازی به دزدی کردن ندارد.
واقعا ما با بزرگان خود چه ها که نکردیم. آنقدر رقبا روی آقای هاشمی بد اخلاقی کرده اند که به دزد مشهور شده است و ما ایرانیان تنها بعد از مرگ بزرگان خود، به اهمیت و پاکی و فضایل آنان آشنا می شویم و حسرت دیگر در آن موقع اثری ندارد. فردی مثل هاشمی که از قبل و بعد از انقلاب خود را وقف کشور کرد و برنامه سازندگی وی بعد از جنگ، کشور را از مدار جنگ و ورشکستگی به فضای تولید و پیشرفت تغییر فاز داد، اکنون به واسطه ترور شخصیت و تبلیغات سیاست بازان تازه کار ولی با پشتوانه قدرت پشت پرده، به دزد مشهور شده اند که به نظر من خداوند از این ظلم نخواهد گذشت. انسان به یاد شهید بهشتی (ره) می افتد که چه طور قبل از شهادت مورد ترور شخصیت سیاست بازان قرار گرفت و بعد از شهادتش بود که چهره تهمت زنندگان روشن شد. البته کسی را یارای چشم پوشی از کاستی های دولت آقای هاشمی نیست ولی باید گفت که این دیکته نوشته شده است که غلط دارد و دیگرانی که دیکته ای ننوشته اند خود را نباید بی غلط بدانند و این ظلمی بزرگ است که سردار سازندگی، از سوی جریان های مشکوک به عنوان دزد و سو استفاده گر معرفی شود و دیگران نظاره گر این ظلم باشند و دهان نگشایند. آقای خاتمی که همانی که به صحنه آمد بعد از هشت سال ریاست جمهوری با همان وضعیت مالی صحنه را ترک کرد. او استاد دانشگاه آمد و استاد دانشگاه رفت.
یادم است وقتی امام جمینی (ره) زنده بودند، وقتی به جان این بزرگ مرد انقلاب سو قصد شده بود و این مجاهد بزرگ وقتی تا مرز شهادت پیش رفته بود، امام خمینی (ره) به همین مناسبت فرمود، "هاشمی زنده است چون نهضت زنده است" ولی اکنون در دوران فتنه کار به جایی رسیده است که امروز کسانی که معلوم نیست ریشه در کجا دارند و در دوران مبارزه در کجا بوده اند این چنین به ستون های خیمه انقلاب حمله می کنند، حمله ای که بسیار مشکوک است و معلوم نیست واقعا آنها از این حرکت ظالمانه که تنها نتیجه اش به حاشیه رانده شدن بزرگان و بنیان گذاران انقلاب است، چه نیتی دارند و برای انقلاب چه نقشه ای کشیده اند که این چنین امثال هاشمی که "السابقون السابقون" انقلاب هستند را برای نقشه خود مزاحم می بینند. انسان واقعا می ماند که آیا این اجرای اصل "انقلابات فرزندان خود را می خورند است" یا چیز دیگر و در هر حال از خدا می خواهیم که این انقلاب خون و انقلاب بزرگ ملت ایران که به رهبری بزرگ مرد تاریخ قرن یعنی خمینی کبیر (ره) اکنون بعد از قرن ها سلطه و استبداد به ثمر نشسته است و همچنین خانواده خمینی (ره) بزرگ و فرزندان خمینی (ره) را از گزند حوادث، توطئه توطئه گران و... حفظ کند و حیله حیله گران را به خودشان باز گرداند. این روز ها ابرهای فتنه را کاملا در فضای سیاسی کشور می توان دید و به وضوح می توان دید که جریاناتی ناشناخته، تحرکاتی مشکوک و بی صدا دارند. خدایا این حکومت ولایت فقیه را که امام (ره) و این ملت با خون دل پایه ریزی کرده اند را حفظ کن و نگذار جریان هایی که هیچ اعتقادی به این حرکت خمینی بزرگ (ره) ندارند، بر شوون کشور، میراث شهدا مسلط شوند و بعد از این همه زجر و زحمت توان فرسای ملی که در طول دوران قبل و بعد از انقلاب کشیده شده است، نگذار که این مردم در چنبره سیاست بازان بی دین، که گاها نقاب در چهره دین کشیده اند گرفتار آیند.
خیابان ها و هتل های اطراف حضرت زینب (س) مملو از ایرانیانی است که به زیارت دخت گرامی حضرت علی (ع) آمده اند. اگر چه شیعیانی از عراق، بحرین، لبنان، پاکستان، هند و... در این مکان می توان دید لیکن اکثریت با ایرانیان است. در این روز های آخر شلوغ تر هم شده بود و هر روز اتوبوس های جدیدی کاروان ها را به دمشق می آورند. پدر شهیدی را دیدم که از قزوین آمده بود وی پیرمردی بود که راننده کامیون بوده و خود را بازنشست کرده و از یکی از کسبه ایرانی محل که ما هم در انجا حضور داشتیم حساب و کتاب آمدن به سوریه از طریق شخصی را جویا می شد و می خواست به تنهایی و با خانوادگی بیاید تا بیشتر لذت ببرد و دوست نداشت اسیر و گرفتار کاروان و کاروانیان باشد. در آن جمع، این کاسب برادر شهید بود که در عملیات محرم (که سید حسن ما هم در آن عملیات چشم خود را از دست داده بود)، برادرش شهید شده بود، و من هم که برادر شیهد بودم (و محسن ما هم در سال 1365 در عملیات مهران شهید شده بود) و این پیرمرد و خانمش که والدین شهید بودند حضور داشتیم واقعا شهدا و خانواده آنان برای کشور نعمت هستند. ما که هیچ، هم این حاجی که پدر شهید بود و هم این فرد کاسب و خدمتگذار زائران حضرت زینب (س)، انسان از ارتباط و صحبت با آنان لذت می برد در همین چند لحظه ای که ما با هم بودیم و مشغول صحبت، این مادر شهید مرتب خانم من را از مواردی که باید بداند اگاه می کرد و تجارب خود را در زمینه های مختلف به وی بی هیچ تقاضای مزدی منتقل می کرد، خداوند شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی را با رسول گرامی اسلام (ص) محشور کند و ما را هم از ادامه دهندگان و پاسداران راه و میراث آنان قرار دهد.
در اینجا پول ایرانی خریدار زیادی دارد و در بسیاری موارد از پرداخت به لیر هم با صرفه تر است و بعضا کسبه و تاکسی داران و... ترجیح می دهند به پول ایرانی به آنها پرداخت شود. یکی از کسبه زینبیه که اهل نجف اشرف بود و از شیعیان عراقی است و ما با وی آشنا شدیم، زمانی در جریان جنگ تحمیلی اسیر شده و در ایران اسیر بوده و در آخرهای اسارت خود می گفت که تحت رافت اسلامی و میهمان نوازی ج.ا.ایران یک طرفه از سوی ایران آزاد شد و مدتی در ایران زندگی کرده و اکنون در زینبیه با فرزندان خود به کسب و کار مشغول بود، حضور دوستانه ی وی در کنار ایرانیان ما را به اشتراک تمدنی و مذهبی بین ایران کنونی و عراق رهنمون می کند و نشان می دهد که اشتراک تمدنی (تعلق عراق به حوزه تمدنی فلات ایران در ایران باستان) و مذهبی ما را بسیار به هم نزدیک می کند و در واقع دوری نبوده است که نزدیک کند ولی حکومت حزب بعث عراق به رهبری صدام خائن با ملی گرایی عربی باعث جدایی ایران و عراق و تشدید جدایی شده است که الحمد الله امروز با از بین رفتن این ریشه فتنه بین دو کشور روابط ایران و عراق رو به بهبود است و ملت های جدا افتاده و جدا شده نزدیکی دوباره را تجربه می کنند.
در مدت حضور در این سفر واقعا معنوی و خوب ما از اخبار ایران کاملا بی اطلاع بودیم و لذا این خیر را داشت که حداقل زجر کمتری کشیدیم و اعصاب ما راحت بود ولی همیشه وسوسه می شدم که به اخبار اینترنت مراجعه کنم و ببینم چه خبر است ولی دیدم کاری که از دست ما بر نمی آید و لذا به قول همشهریان ما بعد نود و بوقی زیارتی (اولین بار است که به زیارت سوریه آمده ایم و البته به عتبات عراق و حجاز هم سفری نداشته ام)، آمده ایم بگذار به خانواده برسیم و روح خود را با شنیدن اخبار ناراحت کننده، روند جاریی در کشور آزار ندهیم. روز شنبه بعد از سه روز مجاورت در کنار مرقد با برکت حضرت زینب (س) که این دوست بازنشسته اداره دارایی ما می گفت که هر چه از حضرت زینب (س) بخواهی این دختر کریم ترین های عرب یعنی علی (ع)، خواهی گرفت، زیرا ما هر چه خواستیم تا کنون گرفتیم، در روز آخر نیز طبق توافق قبلی به هتل به اندازه حدود نصف کرایه روز یعنی 400 لیره پرادخت کردیم و یک تاکسی گرفته به سمت فرودگاه دمشق برای بازگشت به ایران حرکت کردیم، تاکسی هشت هزار تومان برای این مسیر نسبتا کوتاه گرفت و معتقد بود که باید کرایه رفت و برگشت را بدهی زیرا برای تاکسی ها که به مقصد فرودگاه می آیند سوار کردن مسافر از فرودگاه به سمت شهر ممنوع است.
ساعت هشت و سی دقیقه به فرودگاه دمشق رسیدیم در فرودگاه دمشق گرفتن ترولی نیز هزینه بردار است. سالن کوچک فرودگاه پر از مسافران هندی بود که با کاروانی از لکنو مرکز ایالت اوتارپرادش هند از طریق پرواز ماهان عازم ایران بودند. آنها اظهار می داشتند که ابتدا به ایران بعد به عراق و زیارت عتبات عالیات عراق در کربلای معلی و نجف اشرف خواهند رفت و متعاقبا به ایران بازگشته و از آنجا به هند باز خواهند گشت. یکی از آنان می گفت که برنامه ازدواجی هم در نجف اشرف خواهند داشت و به میمنت حضور در این شهر وصلتی هم بین آنان سر خواهد گرفت خدا انشا الله تمامی این وصلت ها را میمون و مبارک گرداند و البته در مقایسه با این مسافران پرواز، عده قلیلی هم ایرانی از طریق این پرواز به کشور باز می گشتند که ما از جمله آنان بودیم.
نیم ساعتی که در فرودگاه بودیم چک امنیتی شروع شد و با توجه به این که گذرنامه دیپلماتیک داشتیم از جمله اولین افرادی بودیم که ما را مامورین سوری با احترام بیشتری از گیت رد کردند و بعد از ما درخواست پرداخت خروجی کردند که گفتم دیپلمات ها از پرداخت عوارض و.. معاف هستند و با رییس فرودگاه هم صحبتی داشتم که وی گفت این معافیت برای دیپلمات های مقیم است و لذا برای سه نفر که صاحب گذر نامه بودیم نفری سی و پنج هزار تومان عوارض خروج پرداخت کردیم، ارز مورد نیاز برای پرداخت خروجی، مبلغ سه هزار لیره برای هر نفر بود قبلا تهیه نکرده بودیم و لذا به قیمت بالاتر به ریال پرداختیم. هفتاد هزار تومان ریال داشتم برای دو نفر پرداخت کردم و برای نفر سوم نیز یک اسکناس 50 دلاری دادم که 15 هزار تومان پس داد. لازم به ذکر است چون من زبان عربی بلد نبودم لذا در مکالمه با سوری ها مشکل داشتم و از مسول ایستگاه ماهان (بعد متوجه شدم او مسول ایستگاه ماهان است) خواستم کمک بگیرم که به طرز بی ادبانه ای از این امر دریغ کرد ولی مسول کانتر ماهان که ظاهرا دست راست وی مشکل داشت (شاید هم جانباز بود)، کمک زیادی کرد تا مشکل ما حل شود. بعدا به مسول ایستگاه ماهان که جوانی حدود 35 ساله بود گفتم که مسولین سوری و عرب ها با ما برخورد بهتری داشتند تا شما که هم وطن ما بودی. این باعث تاسف است که مسولین ماهان فردی را با این حد بی ادبی و عدم توجه به مسافرین ارباب رجوع شرکت ماهان را در مکانی گمارده اند که از لحاظ ارباب رجوع بسیار مراجعه کننده دارد و بعضا هم افراد مسن هستند که نمی دانند چه باید بکنند. اعزام فردی کم سن و سال با ظرفیت کم به این ایستگاه مهم از شرکت هواپیمایی ماهان جای تعجب دارد و کلا در جاهایی که ارباب رجوع دارد باید افرادی گذاشته شود که به کار مردم رسیدگی کنند این فرد با ما که پاس دیپلماتیک داشتیم این گونه برخورد کرد وای به حال مردم عادی. بالاخره با همه این طول و تفصیل ها ساعت 30/11 پرواز ما با هواپیمای ایرباس 310 از زمین برخاست به سمت تهران حرکت کردیم و سفر ده روزه ما به سرزمین شامات به پایان رسید.
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت
2:47 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
امروز روز آخر حضور ما در لبنان است و قصد داریم بعد از دیدار از دره بقاع و شهر بعلبک، لبنان را به سمت سوریه ترک کنیم به همین دلیل با تاکسی خود هماهنگ کردیم تا صبح ساعت شش به سمت بعلبک حرکت کنیم، تا برای بازگشت به دمشق وقت کم نیاوریم، قبل از ترک بیروت به محل مزار عماد مغنیه فرمانده شهید حزب الله رفتیم مزار این شهید و دیگر شهدای حزب الله در "ضاحیه" انسان را تکان می دهد شهدای جوانی که در نبرد با اشغالگران جنگیده و به شهادت رسیده اند حتی بعضی از آنان نامشان هم مشخص نیست و مزار حاج رضوان (عماد مغنیه) در بین آنان مثل نگین می درخشد. در بین آنان خانواده هایی هستند که حتی مادر خانواده هم شهید شده است قبور شهدا در این مزار بسیار نزدیک به هم و متراکم است. مکان بعدی که دیدن کردیم مسجد حضرت قایم "عج" است که مسجد حزب الله است و در این جا هم عکس برداری ممنوع است، همانطور که در مسجد علامه فضل الله هم عکس برداری ممنوع بود و کلا از زعمای شیعه آن قدر ترور کرده اند که باید این چنین در تحت شدیدترین تدابیر امنیتی قرار گیرند. رهبران شیعه در تحت شرایط امنیتی خاص جابجا می شوند. بعد از این دیدارها، بیروت را به سمت "بعلبک" ترک کردیم. بعلبک شهری است که در "دره بقاع" قرار دارد و نسبتا دشتی است که در آن درختان انگور، میوه های زردآلو، هلو و... کاشته بود گندم ها آماده درو کردن و سیب زمینی های تازه از زمین کنده شده بود و خاک سرخ حاصل خیزی دارد. تنباکو کاری و آبیاری قطره ای از دیگر چیزهایی که در حاشیه جاده دیده می شود در سمت غرب دره بقاع کوه های بلندی است که اکنون در پایان سه ماهه اول سال هنوز برف دارد و این برف تامین کننده آب رودهای جاری در دره بقاع می باشد.
شهر "اشتوره" اولین شهر در کنار جاده مزر مثنی و بیروت است و حدود چهل کلیومتر با بعلبک فاصله دارد، شهر اشتوره شهر ورودی منطقه بقاع است این شهر که در 44 کیلومتری شهر بیروت قرار دارد از سمت شرق به دمشق و اردن منتهی می شود و از سمت شمال به بعلبک (لبنان) و شهر هرمل (لبنان) و نهایتا شهر حمص (سوریه)، از سمت جنوب به مرجعیون و یک دریاچه و از سمت غرب به بیروت ، از اشتوره به سمت بعلبک شهر "زحله" قرار دارد که هفت کیلومتر از اشتوره فاصله دارد این منطقه مسیحی نشین و سنی نشین است و شیعیان هم هستند. شهر زحله اکنون مکانی برای تفریح است و اهالی بیروت آخر هفته و... جهت استفاده از رستوران های روباز آن به این منطقه می آیند از قرن نوزدهم این شهر عرصه درگیری دروز ها و مسیحیان بوده است و کشتارهایی در آن صورت گرفته است. بعد از زحله که از دامنه های غربی کوه های دره بقاع تا جاده کشیده شده است به سمت "کساره" می رویم که به علت داشتن مزارع انگور از بزرگترین مراکز تولید شراب در لبنان است این منطقه و "کفرایا" در جنوب اشتوره به این امر در لبنان مشهورند. شراب ها در غاری در داخل کوه ساخته می شود که دو کیلومتر طول آن است و در دمای 11 تا 13 درجه به دست می آیند که ظاهرا این دما برای عمل آوری این نوشیدنی حرام اما رایج در بین مسیحیان بسیار مناسب است. رود لیتانی که بزرگترین رودخانه یا نهر لبنان است از کوه های دره بقاع و نزدیکی های بعلبک سرچشمه می گیرد و بعد از گذشتن از دره در انتها به شهر صور در جنوب لبنان منتهی می شد در روی این رود خانه در جنوب دره بقاع یک سد ساخته اند (1959) که دریاچه به وسعت حدود 11 کیلومتر مربع در پشت آن به وجود آمده است که "القرعون" نام دارد کوه هایی که این نهر را تغذیه می کنند هنوز هم (آخر ماه خرداد) منابع ذخیره برفی دارند. این کوه ها آنقدر بلندند که از خاک سوریه که می آیی هم دیده می شود و در حاشیه غربی دره بقاع قرار دارد. قبل از رسیدن به شهر مهم بعلبک در دره بقاع به روستایی رفتیم به نام "نبی شیت" (یا بعضی جاها نبی شیث) (ع) که وجه تسمیه این شهر حضور مزار نبی خدا حضرت شیث (ع) است که از فرزندان حضرت هابیل علیه السلام است این روستای بزرگ که بر دامنه شرقی کوه های دره بقاع قرار دارد نسبتا بزرگ است یکی از مهمترین وجه مشخصه های این روستا وجود مزار شریف مبارزه سترگ حزب الله سید عباس موسوی است که دبیرکل سابق حزب الله و از بنیانگذاران اصلی حزب الله است که توسط اسراییلی ها در سال 1995 در نزدیکی شهر صور ترور گردید و به شهادت رسید وی از اهالی این روستا می باشد و مزارش نیز در آن قرار دارد، بنای زیبایی نیز بر مزارش ساخته اند که چشم نواز است. در کنار این مزار اتومبیل بنز سواری سوخته ای قرار دارد که این شهید بزرگوار را در آخرین لحظات عمرش حمل می کرده است و وی به همراه فرزند پسرش که در حال جابجایی بوده اند با موشک مورد اصابت اسراییلی ها قرار گرفته به شهادت رسیدند. فرزندش بنا به عکسی که از وی به جای مانده بود و در مسجد دیده شد حدودا شاید 5- 6 ساله بوده است. در کنار این مزار و در بیرون ساختمان قبور چهارده شیهد حزب الله قرار دارند که فامیل همه ی آنها موسوی بود و در این امر همه مشترک بودند و آخرین شهید از این شهدا در سال 2008 در مبارزه با اسراییلی ها در جنوب لبنان به شهادت رسیده بود که پیکر مبارکش در این مکان دفن بود. راه بلد ما می گفت همه اینها از خانواده آقای سید عباس موسوی هستند. تمامی شهدای این مکان در جنوب لبنان و در مناطقی از جمله "بنت جبیل" به شهادت رسیده بودند. وجود دو مکان نبی شیت (ع) که قبر بزرگی برای وی ساخته بودند و مزار شهید سید عباس موسوی در این منطقه به آن وجهه دیدنی و توریستی می دهد. این روستا در محاصره مزارع و باغات انگور، زردالو، هلو، زیتون، سیب زمینی کاری، توتون کاری، گندم ، گوجه و... قرار دارد.
و اما بعلبک که آخرین مکانی بود که ما در سفر به لبنان از آن دیدن کردیم این شهر از بیروت 85 کیلومتر فاصله دارد. مهمترین شهر دره بقاع می باشد این شهر به "شهر خورشید" مشهور است در بعلبک دو مکان دیدنی و زیارتی است که اولی حضرت حوله بنت الحسین (ع) است که به همت ج.ا.ایران تجدید بنا شده است و مکان آن با بنای کاشی کاری اصفهان ایران مزین است که دوبار زیارت آن نصیب ما شد که یکی در ابتدای ورود به شهر بود و یکی به هنگام نماز ظهر و عصر که در این مکان خواندیم. دره بقاع از مکان های تجمع شیعیان لبنان است و هر جا شیعیان باشند حزب الله هم هستند ولی جنبش امل نیز که به رهبری نبی بری (هم اکنون) است و از بنیان گذاران آن مجاهد نستوه امام موسی صدر می باشد که کلا در شهرهای لبنان می توان عکس آقای نبی بری را با پرچم سبز که وسط آن "امل" با خط سفید نوشته شده را دید، پرچم حزب الله نیز زرد رنگ است که علامت حزب الله با رنگ سبز در وسط آن نوشته شده است. پرچم حزب الله و امل در مناطق شیعه زیاد است. مکان دیدنی دیگر مسجد راس الحسین (ع) است که مسجدی است از سنگ ساخته شده که به شیوه مکان تاریخی زمان روم سنگی است ولی از این مسجد تنها دیوار ها و درب ورودی و پنچره آن باقی است یک محراب در وسط و دو محراب نیز در کنار آن قرار دارد، اگرچه صحن مسجد (علیرغم بدون سقف بودن) تمیز و سرباز هم اکنون نماز گذاشته می شود ولی در گوشه آن، یک مسجد موقت سر بسته فلزی ساخته اند که مفروش است و ما در آن دو رکعت نماز تحیت مسجد گذاشتیم. این مسجد هوای گلخانه ای داشت و خیلی گرم بود. این مسجد در بعلبک قرار دارد و دیدنی است، این مسجد که در مکان تفریحی قرار دارد در تابلوی توضیحی این مکان نوشته شده است که اسرای کربلا در این مکان مدتی نگهداری و توقف داشته اند و اهالی محل بعد از مطلع شدن از اصل و نسب اسرا که خاندان نبی مکرم اسلام (ص) بودند (در حالی که اسرای خارجی معرفی شده بودند)، در آن محل مسجدی بنا نهادند. این مکان که آب خوبی در آن جاری است و مکان های غذا خوری سر بازی در آن ایجاد کرده اند که ما در غذا خوری حضرت امیر (ع) که به گفته صاحب آن تازه افتتاح شده بود، ساندویج مشکل (به ضم میم) لبنانی که مرغ کباب بود خوردیم، هر ساندویج 3000 لیره لبنانی بود که حدود دو دلار می شود مجموع پول غذای ما شش نفر 28 هزار لیره لبنانی شد.
مکان بعدی که از عجایب معماری جهان است و معماری آن را باید از معجزات معماری مربوط به پایان هزاره سوم قبل از میلاد دانست، کاخ مشهور به کاخ "نرون" است (که البته قبل از آن ساخته شده است) که هنوز که هنوز است عظمت خود را به رخ جهانیان می کشد. کاخ نرون بسیار زیباست از این کاخ آثاری بجاست که واقعا دیدنی و عظیم است و ماندگاری آن در طول تاریخ به علت ساخت سنگی بدون ملات و حساب شده و دقیق آن است این کاخ که گفته می شود در ساخت ان 100 هزار برده به کار گرفته اند تماما از سنگ ساخته شده است وقتی به سنگ های این بنا نگاه می کنی از تعجب انگشت به دهان می شوی که هزاران سال قبل با چه ابزاری این سنگ ها را تراشیده و صاف در آورده اند و به این مکان حمل و سپس روی هم چیده اند. در این جا سنگ هایی وجود دارد که اگر یکی از انها را روی تریلی حمل سنگ قرار دهیم کمر تریلی خم می شود و زیر این بار له می شود که از این نوع سنگ ها که حداقل در یک مکان از قصر من شش قطعه از ان را شمارش کردم که به طرز بسیار صاف و هندسی تراشیده شده و به طور منظم در کنار هم نهاده شده اند. تراشیدن این سنگ ها و حمل و نصب آن کاری شبیه معجزه است. بنای این قصر زیبا یکی از مهمترین بناهای به جا مانده از عصر رومیان در خاور میانه است که هنوز پابرجا است ورودی این مکان تاریخی برای هر نفر خارجی 12000 لیره و برای هر لبنانی 7000 لیره می باشد که ما چون یک لبنانی با ما بود برای چهار نفر بلیط تهیه کردیم که جمعا 28000 لیره شد. آقا سجاد و فاطمه خانم چون بچه بودند پولی دریافت نکردند راننده و راه بلد ما و سه نفر ما بودیم که بلیط گرفتیم. این کاخ یک مجموعه است که ظاهرا شامل قصر، معبد (خدایان مختلف و از جمله معبد جوپیتر) و مکان های حکومتی است که مجموعه های به هم مرتبط می باشند. به طور کلی این مکان از سه قسمت نسبتا مجزا درست شده است که از طریق پستی و بلندی مکان سایت از هم جدا می شوند. که ابتدا وارد یک مکان می شویم و سپس وارد جایی دیگر می شویم حدود بیست متر بلند تر است و با پله به آن دسترسی می یابیم. که بلند ترین مکان است در 50 متر پایین تر قسمت دیگری از سایت تاریخی قرار دارد. چند مکان جانبی هم دارد که در خارج از محدوده کاخ است که به نظر می رسد این مکان ها از هم مجزا بود اند. قسمت هایی از این سایت مربوط به معبد خدایان روم است که در آن نگهداری می شده است. برای دیدن کامل و دقیقتر این کاخ یک روز کامل را باید در آن صرف کرد این کاخ را باید از عجایب معماری دانست، علاوه بر جنگ هایی که باعث ویرانی این کاخ شده است زلزله نیز باعث خرابی این سایت شده است. ستون های فرو افتاده این کاخ که از بلندی شگفت انگیزی برخوردار است این ستون ها که به طور منظمی تراشیده شده است و از سنگ سفید و گاها گرانیت است. در بلند ترین قسمت این سایت ستون های شش گانه هنوز پابرجاست و وقتی در کنار این قسمت از سایت ایستاده ایم وحشت برانگیز است و وقتی تصور می کنی که چگونه این ستون های سنگی و سنگین را روی هم سوار کرده اند واقعا در مقابل علم و محاسبه ریاضی و هندسی سازندگان آن سر تعظیم فرود می آوری. این بنا توسط بردگان ساخته شده است لذا ایرانیان در ساخت آن باید سهیم بوده باشند زیرا یکی از بزرگترین رقبای روم، ایران بوده است و باید بسیاری از سازندگان این سایت تاریخی را ایرانیانی دانست که در جنگ ها و یا حمله روم به مناطق ایران به اسارت گرفته شده و در ساخت این معبد به کار وا داشته اند. در این جا به یاد معلم بزرگ و حرکت آفرین نهضت انقلاب اسلامی، شهید دکتر علی شریعتی افتادم که چطور با بردگان ساخت اهرام ثلاثه در مصر که در قرن ها قبل زجر ساخت اهرام مصر را به عهده داشته اند سخن می گفت و آنچنان با آنان سخن می گفت که انگار این بردگان (که در هزاران سال قبل ظلمی مضاعف را تحمل کرده اند)، در مقابل او قرار دارند. اگر دکتر از این سایت نیز بازدید می کرد با روح لطیف خود با صد هزار برده سازنده این معبد خدایان نیز به گونه ای که بردگان بنی اسراییل در مصر سخن گفته بود سخن می گفت و خود را با دردهای آنان شریک می کرد، این روح لطیف خدایی را تنها در وجود فرزندان و یاران واقعی خمینی کبیر (ره) می توان یافت که این چنین می توانند مظلومان عالم را با ریز بینی خود کشف و با آنان سخن گویند و درد های خود را با آنان تقسیم کنند و با این بردگان مظلوم که بر گرده خود سنگ های چند ده تنی را حمل کرده اند، رنج غیر قابل تصوری را در ساخت بناهای این چنینی که "اسس علی الظلم" است، ارتباط برقرار می کرد و با آنان سخن می کرد و این وجوهی از وجوه انسانی است که در همه دیده نمی شود و در وارثان علی (ع) است که این قلوب رئوف را می توان دید و گرنه خشونت گرایان که خود را یاران علی (ع) می دانند ولی از پندار، کردار و روح خدایی علی (ع) بویی نبرده اند، نمی توانند این چنین با محرومان ظلم کشیده ها (حتی در عمق تاریخ نیز) ارتباط برقرار کنند و اگر جمله ای از آنان در این خصوص گفته شود همچون بیانات معلم انقلاب اسلامی شهید دکتر شریعتی در دل انسان نمی نشیند زیرا از دل پاکی خارج نمی شود که بر دل نشیند، حتی اگر حق باشد و وا اسفا به حال ما که جسد این بزرگ معلم انقلاب ساز تاریخ انقلاب اسلامی باید سوریه و در دیار دور به امانت و در انتظار ورود به وطن پس از آزادی از ظلم رژیم شاه باشد ولی حتی ما انقلابیون هم در راه انتقال جسد او به ایران مانع سازی کنیم در حالی که وی حق بزرگی به گردن این انقلاب و نهضت دارد و کار زیادی نیست اگر ما مقدمات انتقال جسدش را به حسینه ارشاد مهیا کنیم و در محلی که خود او وصیت کرده است، دفن کنیم. امروز حسرت زیادی را کشیدم وقتی متوجه شدم که دکتر در سوریه دفن بود و ما در آنجا اصلا به یادم نیامد که به زیارت قبر شریفش بروم و این هم توفیقی بود که از ما سلب شد کاش خدا دوباره توفیق سفر دهد و به زیارت این بزرگ مرد نایل شوم.
در منطقه بعلبک ج.ا.ایران جاهایی را ساخته که آثار بعضی از آن دیده می شود. بعد از دیدن منطقه بعلبک به شهر اشتوره باز گشته و از طریق مرز مثنی به سوریه باز گشتیم از اشتوره هر نفر 250 لیره سوریه دادیم و با تاکسی های مخصوص که بین سوریه و لبنان رفت و امد می کنند به دمشق بازگشتیم و به این ترتیب سفر به لبنان که سرزمین آرزوهای من است، خاتمه یافت. کلا لبنان از سه قسمت تشکیل شده است که جدای از بیروت که مرکزیت این کشور است قسمت شمالی که بزرگترین شهر آن طرابلس است و قسمت جنوبی که صور و صیدا و مناطق جنوب لبنان است و قسمت دره بقاع که بزرگترین شهر آن را می توان بعلبک نام برد. و سه مرز کلی از طریق لبنان به سوریه منتهی می شود یکی از همین مرز مثنی است و دیگری اگر از بعلبک به شهر هرمل برویم یک مرز است که به شهر حمص سوریه منتهی می شود و مرز دیگر اگر طرابلس را به سمت سوریه ادامه دهیم به شهر لازقیه منتهی می شود. بین اشتوره تا دمشق حدود یک ساعت در راه بودیم و ساعت 5 بعد از ظهر در دمشق پیاده شدیم. گاراج سومریه انتهای مسیر این تاکسی هاست و از آنجا تاکسی دیگری گرفتیم و به میدان مرجع رفتیم و در هتل فارس سوئتی گرفته و کمی خستگی راه لبنان را شب در آوردیم واقعا سفر فشرده و متراکمی به لبنان داشتیم. شدت خستگی سفر به لبنان ما را از برنامه های دیگر دیدار از مناطق سوریه از جمله شهر "بسرا" (به ضم ب) و "حلب" و "لازقیه" باز داشت. لذا تصمیم گرفتیم که در دمشق مانده و بعد از رفع خستگی به ایران باز گردیم.
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت
2:45 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|
امروز را برای دیدار از مناطق شمالی لبنان در نظر گرفتیم و بنا شد که دیداری از این مناطق داشته باشیم ساعت 30/11 از محل اقامت خارج شدیم اولین کاری که کردیم در رستوران خلیفه غذایی خوردیم که نماز ظهر نزدیک شد، لذا به مسجد علامه سید محمد حسین فضل الله که در نزدیکی این رستوران بود رفته و نماز ظهر و عصر را به امامت ایشان خواندیم بعد نماز هم حیفم آمد تا اینجا بیایم و دیداری با این شخص بزرگ جهان تشیع نداشته باشم، که اخیرا فتوا هایی متناسب با شرایط روز داده است وی که تحت تدابیر امنیتی قرار دارد، به ندرت ظاهرا نمازهای یومیه را در مسجد امامت می کند و بیشتر نماز جمعه را در این مسجد می خواند ولی در این روز خوشبختانه نماز به امامت ایشان برگزار می شد، یکی از مشخصات نماز ایشان دعای دست بسیار طولانی بود. مسجد زیبایی دارد که گفته می شود با همت شیعیان کویتی بنا شده است و به علت این که عکس گرفتن از آن ممنوع بود عکسی از مسجد و ایشان موفق نشدم بگیرم و جلوی درب مسجد دوربین ما را گرفتند. متاسفانه بنده با آقای سید محمد حسین فضل الله و آرای سیاسی و مذهبی ایشان آشنا نیستم ولی فتوای اخیر وی مبنی بر پاک بودن تمامی انسان ها، بسیار روشنفکرانه و لازم بود که بسیار منطقی به نظر می رسد. ایشان بعد از نماز به دفترش در پشت محراب رفت و متقاضیان دیدار را می پذیرفت، من هم از محافظین وی خواستم که صحبت چندی با ایشان داشته باشم، مشکل زبان داشتم من می توانستم به زبان انگلیسی یا فارسی حرف بزنم ولی علامه نه فارسی می داند و نه انگلیسی لذا از یک نفر که انگلیسی بلد بود خواستم ترجمه کند که وی قبول کرد ولی وقتی وارد دفتر انتظار علامه شدم یک طلبه جوان در آنجا حضور داشت که به فارسی مسلط بود لذا از وی کمک گرفتم. صحبت چند دقیقه ای با علامه داشتم و گفتم که مطالعه کافی در خصوص آرای سیاسی و مذهبی شما نداشتم و این توفیق را تاکنون بدست نیاورده ام و تنها اطلاعات من ناشی از برخی شنیده هاست ولی با توجه به حضور در کشور هند باید بگویم که فتواهای شما در هند که بنده در آنجا حضور دارم بازتاب دارد که ایشان گفت فتاوی سیاسی یا مذهبی من ؟ که من گفتم از فتاوی سیاسی شما اطلاعی ندارم ولی فتاوی مذهبی شما از جمله موارد مربوط به حضرت فاطمه زهرا (س) بازتاب داشته است اگر چه باید بگویم که با وجودی که از فتاوی و نظرات شما اطلاعات جامعی ندارم لیکن این برای من روشن است که اقشاری به فتوای شما واکنش نشان می دهند که از پایین ترین اقشار شیعه از لحاظ فهم دین در هند هستند و آنها حتی به فتوای منع قمه زنی مقام معظم رهبری هم تن نداند و آنها پیش از این حتی به کتاب تحریفات عاشورای شهید مطهری هم کنار نیامدند و از این جا می توان فهمید که مخالفین فتاوی شما چه کسانی هستند و همین دلالت به درستی فتوای شما دارد که ایشان اظهار داشت حرف حق را باید زد هر چند که به ضرر شخص گوینده باشد و این را علی (ع) فرموده است و برای انسان مهم نباید باشد که دیگران چه خواهند گفت و ایشان اشاره داشت، هندی ها بعضی از فتاوی من از جمله پاک بودن همه انسان ها را که استقبال کرده اند چطور است که به بعضی باید استقبال و به بعضی مقاومت نشان داد؟!!. ایشان ادامه داند گفتن حقیقت لازم است حتی اگر به ضرر تصور شود، علی علیه السلام نسبت به فاطمه زهرا (س) از ما اولی تر بود، لیکن ایشان آنچه که لازم می دید را انجام داد و بعضی از ما ظاهرا از ایشان هم نسبت به حضرت زهرا (س) و حقوق آن حضرت جلو تریم (کاسه از آش داغتر). خلاصه دیدار صمیمانه ای بود که با این عالم وارسته شیعه انجام شد که آرا و نظرات جدیدی را ظاهرا مطرح می کند. راننده ما که خود شیعه بود از خواندن نماز جماعت پشت این عالم مشهور لبنانی شیعه امتناع کرد و گفت ما مطیع قائد خود آیت الله خامنه ای هستیم و آقای علامه مثل آیت الله منتظری شماست و ما پشت ایشان نماز نمی خوانیم که من به ایشان گفتم ولی باید بدانی که ما به فتوایی مقام معظم رهبری، در مسجد الحرام پشت سر امام وهابی کعبه هم نماز می خوانیم و... و ما نباید با بزرگان خود این چنین برخورد کنیم خلاصه نفهمیدم که آخر وی نمازش را پشت سر علامه خواند یا نه زیرا من و سجاد به صفوف اول نماز رفتیم و نماز را به امامت ایشان خواندیم. بعد از این، از آنجا به "ضاحیه" رفته و از مناطق نفوذ حزب الله در بیروت دیدن کردیم از جمله "مجمع شهدا" و ساختمان هایی که توسط اسراییلی ها با موشک ویران شده بود و اکنون آخرین مراحل ساخت خود را طی می کرد و آپارتمان هایی که به جای قبلی ها ساخته شد و نشان می دهد که هنوز مقاومت زنده است و انشا الله ادامه خواهد یافت،
بعد از دیدار از این منطقه به اردوگاه فلسطینی ها به نام "صبرا" و "شتیلا" رفته از محل کشتار فلسطینیان در اردوگاه مذکور دیدن کردیم که در محلی یاد بود آن عکس هایی از جریان شهادت و دفن شهدای این روز سیاه را به تصویر کشیده بودند روزی که در سال 1978 "اریل شارون" و نیروهای وابسته به وی که معروف به "فالانژ" (لبنانی ها) می باشند اقدام به کشتار هزاران فلسطینی زن و کودک فلسطینی در بیروت کردند و با هماهنگی کشتند و با کندن قبر های دسته جمعی با بلدوزر آنان را دفن کردند که این کشتار دنیا را تکان داد، ولی دنیا بعد از این حادثه هم تکانی نخورد. اکنون این اردوگاه به صورت جزیره ای در دل بیروت است که مثل یک خیابان با فروشگاه های لباس کهنه و سمساری و... بسیار کثیف است، مردم آن همچنان در فقر و ظلم ناشی از آوارگی هستند و از مردم لبنان متمایز هستند. یکی از دوستان می گفت که چرا به آن منطقه رفتی زیرا این منطقه حتی پلیس لبنان نیز هم اکنون جرات حضور ندارد و ناامن است و جزیره ای خود مختار است و احتمال خطر برای شما بود در حالی که هیچ پیگیری بعد از وقوع خطر نمی توان کرد. دل انسان از این همه محرومیت به درد میاید اینجا حتی کسی اشغال ها را بخوبی جمع نمی کند، اعراب متمول حتی از کمک به هم نوعان عرب خود نیز غافل شده اند آن قدر وضعیت آنان خراب است که انسان حضور در آنجا را نمی تواند تحمل کند امروز آوارگان فلسطین در تمامی لبنان پراکنده اند در "بعلبک" هم نمونه دیگر این اردوگاه را می توان دید. گفته می شود اکنون بیش از350 هزار آواره فلسطینی در لبنان حضور دارند که بالاخره آواره اند و مردم محل آنها را به چشم بیگانه نگاه می کنند و دوست ندارند که در کشورشان باشند (البته حق هم دارند) ولی از سوی دیگر اسراییل هم تاکنون برای بازگشت آنان توافقی نداشته است و در مقابل خواست بازگشت آنان به سرزمین شان سخت مقاومت می کند.
با این دیدار کوتاه از مناطق بیروت برای دیدار از مناطق شمال بیروت حرکت کردیم. منطقه شمالی بیروت (لبنان) به منطقه بین دریای مدیترانه از غرب و کوه های حاشیه دریا در سمت شرق از بیروت تا طرابلس می گویم که مرز به سوریه وصل می شود. بعد از دیدار این مناطق، اتوبانی که در شرق بیروت قرار دارد را به سمت دیدار از منطقه "جونیه" و منطقه مسیحی نشین "حریصا" جهت گیری کرده و به سمت شمال لبنان حرکت کردیم قسمت هایی از این مناطق سنی نشین، دروز نشین و مسیحی نشین است. ترافیک نسبتا سنگین است این اتوبان نیز به موازات اتوبان ساحلی شمالی – جنوبی است. فروشگاه های گران قیمت در این مناطق دیده می شود و هر چه به سمت شمال می روی زیبایی ها افزایش می یابد و به نظر می رسد که زیبایی های لبنان در "بیروت" و "حریصا" و "جونیه" به اوج خود می رسد جنگل ها و منازل زیباست و ساحل آن زیباتر و... مناطق شرقی بیروت که کوهستانی است و در دامنه های کوه های با ارتفاع 800 متر بالاتر از سطح دریا (ساحل مدیترانه) است این مناطق در زمان جنگ داخلی لبنان مراکز جنگ بین دروز ها و مسیحیان بوده است. بعضی از این مناطق قبلا شیعه نشین بوده است که توسط حکومت عثمانی جابجایی هایی صورت گرفته و ترکمن ها جایگزین شده اند. امروزه در روزهای گرم و شرجی مردم بیروت به این ارتفاعات می روند تا از گرما شرجی بودن هوا فرار کنند. ما جاده زیبای به سمت شمال بیروت را مستقیم به سمت شمال ادامه دادیم، قصد ما دیدار از جونیه و کلیسای بالای این شهر در منطقه حریصا بود جونیه یک ساحل هلالی شکل است که دریا در خشکی فرو رفته است و از بیروت 21 کیلومتر فاصله دارد و بیشتر مسیحی نشین است و متمولین مسیحی بیروت برای فرار از گرما به این منطقه پناه می برند. ساحل، جنگل و کوه ها و ساخت و ساز های این منطقه و این شهر بسیار زیباست و به نظرم زیبایی لبنان در این منطقه به اوج می رسد ساختمان ها، هتل ها و جنگل و... همه زیباست در بالای کوه دو کلیسا دیده می شود که یکی از آن مارونی هاست که جدیدتر است و یکی مربوط به کاتولیک ها که قدیمی تر است. کلیسای کاتولیک ها با تصاویر زیبای خود از حضرت ابراهیم (ع) همسرش ساره، جبراییل، میکاییل، داستان حضرت هابیل و قابیل و... که در دیوارهای آن به تصویر کشیده شده است که زیبایی آن را دو چندان کرده است این کلیسا با گنبد و... به شیوه قدیمی، ساخت اماکن مذهبی است و بر درب آن از جریان ظهور عیسی (ع) نوشته است. از این بالا دیدن فضای پایین ساحل خیره کننده و چشم نواز است مجسمه باکره لبنان در آن قرار داده شده که از طریق پله های مارپیچ می توان به پای مجسمه خود را رساند که وقتی بالای آن قرار می گیری هم وحشت انگیز و هم زیباست. این مجسمه از آواخر قرن نوزدهم ساخته شده است. درب کلیسای کاتولیک ها باز بود و بدون هیچ گونه مزاحمتی وارد آن شده و از آن دیدار داشتیم ولی کلیسای مارونی ها که در بالاتر از این کلیسا قرار داد و در واقع با معماری جدید خود همچون سینه ای جلوداده شده شیشه ای به سمت دریاست که در تابلویی در آستانه آن نوشته شده بود که ورود به آن فقط برای نماز گذاران است، که جالب این است که این مطلب را به فارسی نوشته اند که این خود از دیدار زیاد ایرانیان از این مکان دلالت می کند این کلیسا که سقف آن در حال تعمیر است جدید بوده و همچون کرمی بند بند است که سر بزرگ و شیشه ای آن به سوی ساحل قرار دارد. بعد از بازدید از شهر جونیه به سمت "جبیل" حرکت کردیم که شهر بعدی به سمت شمال است و از بیروت 40 کیلومتر فاصله دارد. شهر بعدی شهر "بترون" است که 59 کیلومتر از بیروت فاصله دارد از حاشیه این شهرها عبور کرده به سمت طرابلس حرکت خود در را ادامه دادیم که 85 کیلومتر از بیروت فاصله دارد از "بترون" به بعد از جنگل ها کاسته می شود و کوه ها درخت کمی دارند و تا به شهر طرابلس یا تریپولی که می رسیم این تراکم هر چه بیشتر کمتر و کمتر می شود. شهر طرابلس که شمالی ترین شهر مهم لبنان است شهری بندری است که بعد از آن مناطق ساحلی سوریه در دریای مدیترانه شروع می شود. بندر "مینا" از بنادر شلوغ لبنان در این شهر قرار دارد این یک شهر سنی نشین در لبنان است که تحت نفوذ حزب جماعت اسلامی است. راننده ما که شیعه و اهل جنوب لبنان است و ما را در این سفر همراهی می کرد، عنوان داشت که مردم این شهر از شیعیان و حزب الله خوششان نمی آید و لذا توصیه شده بودیم که به این شهر سفری نداشته باشیم و ریسک نکنیم. وی می گفت زمانی سفر اعضای حزب الله به این شهر هم از سوی تشکیلات آنان ممنوع شده بود ولی انگار "الانسان حریص علی ما منع" این مسایل ما را بیشتر وادار می کرد که از این شهر دیدن داشته باشیم و لذا علیرغم این حرف ها، تصمیم گرفتم که از این شهر حتما دیدن کنیم. و به حمدالله به این شهر رسیدیم شهر نسبتا زیبایی است که همچون بریدگی در آب فرو رفته است و مانند دشنه ای در آب های دریای مدیترانه وارد شده است، شهری است که برج های فراوان دارد و ساحل آن هم دیدنی است. کفش های فاطمه را که از دهلی خریده بودیم علیرغم زیبایی که داشت و استحکامی که از خود به نمایش داده بود دوام نیاورد و تنها توانست او را از دهلی تا این جا حمل کند، جنس های هندی بی دوام و یک بار مصرف است کلا کار هندی ها چه لباس و چه کفش بی دوام است ارزان و بی دوام. لذا مجبور شدیم به همین بهانه در بازار شهر گردشی کنیم و در آنجا خانم یاد آوری کرد که روز زن (تولد حضرت فاطمه زهرا س) هم گذشته است و کسی از وی یادی نکرده است که روسری به رسم هدیه با عرض معذرت خواهی خریداری و تقدیم مادر خانواده گردید که البته عذر ما نسبتا پذیرفته بود زیرا در سفر بودیم و در سفر انسان بسیاری از چیزها را فراموش می کند از جمله آن اعتراضات سیاسی بود که در ایران به دنبال انتخابات در جریان بود و کشور را به شرایط خطرناکی پیش می برد و یک جناح عمده سیاسی کشور اعتراضات شدیدی را به روند انتخابات در کشور در حال اجرا داشت که اگرچه با چند مورد کارهای غیر سیاسی همچون آتش زدن و شکستن های مشکوک، سعی می شد در نقاب در کشیده شود ولی اصل حرکت یک حرکت بزرگ اعتراضی است که به روند انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران بود و شدیدا در تهران و شهرستان ها در جریان بود. ولی ما با توجه به سفر خود امکان پیگیری اخبار آن را نداشتیم. در بازار هم که رفته بودیم از آنچه که در خصوص مواضع مردم طرابلس در پیرامون حزب الله و ایران شنیده بودیم، تقریبا آن را بی اساس یافته بودیم، بلکه در مغازه ای در منطقه "المینا" از حزب الله بسیار تعریف شد و در مغازه ای دیگر از تحرکات ج.ا.ایران در قبال اسراییل تمجید گردید. و آن فضای پیش گفته در خصوص ایران و حزب الله و نقش عربستان که ضد شیعه و ایران در این شهر کار می کند، مشاهده نشد اگرچه ما قسمت کوچکی از شهر را گشتیم ولی نوع لباس ما و سوال مغازه داران هویت ما را کاملا نشان می داد و همان طور که بعضی واکنش های مثبت داشتند، می توانست واکنش منفی اگر داشتند را نشان دهند که چیزی مشاهده نشد. تحرکات انقلاب اسلامی در خصوص اسراییل باعث شده است که ملل منطقه متوجه حامی خود در مقابل زور مداری اسراییل شوند اگرچه کشورهای مسلمان از جمله عربستان به جای کمک به تحرکات این گونه علیه دشمن اصلی اسلام و کشورهای منطقه، علیه ایران فعالیت می کند، لیکن در میان مردم نگرش مثبت نسبت به ایران کاملا هویداست از جمله شلوغ بازی های سیاسی - تبلیغاتی اخیر آقای احمدی نژاد علیه اسراییل در این نزدیک به چهار سال ریاست جمهوری اش به این جو دامن زده است.
اوج اعتقاد به اسلام را می توان به آسانی در بین مردم شامات (که سوریه و لبنان آن را ما دیدیم) به خوبی مشاهده کرد به طوری که ما به یک مغازه شیرینی فروشی رفتیم که مغازه دار آن با هر جمله ای که به طور معمول عنوان می داشت یک درود به روان پاک نبی مکرم اسلام (ص) نثار می کرد و جمله ای را نمی توانستی بیابی که در آن دورودی به روان پاک پیام آور رحمت و دوستی (ص) نفرستد این فروشنده حدود 45 ساله اهل سنت لبنانی که راهنمای ما می گفت شیرینی وی بسیار مشهور است در حالی که به معرفی شیرینی های خود مشغول بود دایم به روح محمد امین (ص) صلوات می فرستاد. خلاصه این که پیش فرض های گفته شده، ما از دیدار تریپولی محروم نکرد و از این شهر مسلمان نشین دیداری داشتیم و بدون هیچ گونه مشکلی این شهر را در غروب 25 خرداد به سمت بیروت ترک کردیم .شهری که همچون دیگر شهرهای ساحلی لبنان در بین دامنه های کوه ها (کم پوشش نسبت به بیروت و جونیه) و دریا قرار دارد. این شهر که دومین شهر بزرگ لبنان بعد از بیروت است به لحاظ بندری مشهور است و از مراکز شیرینی لبنان است و به این لحاظ، پایتخت شیرینی لبنان نامیده می شود و ما از سوی آن دوست مغازه دار خود به خوبی پذیرایی شدیم و مقدار زیادی از شیرینی ها را فقط برای چشیدن مجانی به ما اهدا کرد که کمتر مغازه داری را می توان یافت که این گونه از مشتری خود پذیرایی کند. این شهر بیشتر به نظر می رسد که تحت تاثیر سوریه است و تلویزیون مغازه ای را حتی دیدم که در حال پخش برنامه های تلویزیون سوریه بود. شهر طرابلس که قدمت آن به پیش از میلاد حضرت مسیح (ع) بر می گردد اولین بار توسط سپاهیان معاویه فتح شد و مدتی تحت تسلط امویان و بعد عباسیان بود لیکن مدت مدیدی نیز تحت کنترل حکومت شیعه فاطمیان مصر بوده است که در این زمان تنها گفته می شود که یک کتابخانه معرف به دارالعلم، یکصد هزار جلد کتاب را در خود جای داده بوده است و در این دوره فرهنگ و مذهب رشد زیادی کرد این شهر همچون دیگر شهرهای دیگر شامات رنج جنگ های صلیبی را به خود دیده است و نهایتا نیز با توجه به حاکمیت آن توسط عثمانی ها در سال 1920 به لبنان الحاق شد تا به مستعمرات فرانسه تبدیل شود و نهایتا نیز با استقلال لبنان در سال 1946 جزو خاک این کشور تلقی شد و با اکثریت اهل سنت در جریان جنگ های داخلی لبنان در سال 1958 به مرکز عملیات آقای رشید کرامی و ملی گرایان طرافدار اعراب تبدیل شد. این شهر همچنین از سال 1975تا 1991 جنگ های داخلی خسارات زیادی دید. از جمله در سال 1983 که جنگ داخلی بین فلسطینیان را نیز به خود دیده است. این شهر با همه آنچه بر آن گذشته است را تنها روئیت کردیم و نتوانستیم بیشتر از این وقتی را برای دیدن آن صرف کنیم و متاسفانه تنها جرعه ای از آن چشیده و آن را ترک کردیم.
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت
2:43 PM  توسط سید مصطفی مصطفوی
|