چه چیز هایی اینده ما را تعیین می کند؟  

افکار، رفتار, ارتباطات و انتخاب ها اینده ما را می سازد.  دهلی نو 17 ژانویه 2009

بهمن ماه پیروزی

"به نام عزت دهنده و خوار کننده"
شکوه پیروزی بهمن بر شما  و تمامی بهمن افرینان مبارک باد :
ملل مختلف جهان در تاریخ خود فراز و فرود هایی را به چشم دیده اند که از جمله ان  پیروزی ها و شکست هایی بوده است که انان در تاریخ خود تجربه کرده اند و البته نیز هرگزان را از یاد نخواهند برند. ایرانیان نیز به عنوان یک ملت زنده از این قاعده مستثنی نبوده و نیستند  چرا که انان شکست در مقابل مغول ها، روس ها ، انگلیس ها را که منجر به جدایی قسمت های زیادی از خاک کشورشان شد را از یاد نمی برند و تاریخ ادبیات کشور مملو از ذکر این حوادث است بعنوان مثال اثر سترگ شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی در زمانی نگاشته شد که جامعه ایران از درد غم حمله مغول مشحون بود و... ولی این ملت پیروزی های هم داشته اند که مثال های ان  در صده اخیر می توان به نهضت ملی شدن نفت، جنبش مشروطیت، انقلاب اسلامی ، حفظ خاک کشورمان از تجزیه ، جدایی طلبی و تجاوز که اخرین ان پیروزی در جنگ تحمیلی صدام و حزب بعث عراق علیه کشورمان بود. چنانچه می بینیم  در چند دهه گذشته پیروزی های بزرگی نصیب کشورمان شده است. اما بهمن ماه که در ان قرار داریم یاد اور پیروزی و به ثمر نشستن انقلابی است که بعد از سالها تلاش و کوشش ملت ایران و به رهبری امام خمینی (ره) بدست امد. پیروزی بزرگ و شیرینی که کسی حتی تصورش را هم نمی کرد و هم غرب و هم شرق در پیش گویی ان ناتوان شدند و حتی مردم ایران که مردانه در صحنه های ان حضور داشتند، به یقین به پیروزی حرکتشان امیدوار نبودند و تنها کسی که با ارامش بی نظیری به فضل خدا و توان ملت یقین داشت امام خمینی (ره) بود که البته همین یقین به فضل خدا و اعتقاد به توان مردم و رهبری بی نظیرش سه عامل مهم پیروزی انقلاب اسلامی هم شد. ایشان با چنان ارامش خاطری کار خود را دنبال می کرد که این ارامش مثال زدنی و برای دیگران روحیه افرین بود. این در حالی بود که دلهای بسیاری از مبارزین در مقاطعی از فرایند انقلاب، سخت فرو می ریخت و نفس ها در سینه حبس می شد و گاهی در یاس، گاهی در ترس و گاهی در شعف در نوسان بودند و این تنها امام بود که با ارامش خاصی گردنه ها را طی می کرد و نهایتا نیز این کشتی را به ساحل رساند و ان را تثبیت کرد و  باز هم با قلبی ارام و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل الهی به سوی خدا شتافت.
اما مردم ایران با چه اهدافی این همه مرارت را به جان خریدند، خون دلها خوردند، خون ها دادند، زندانها رفتند و...  تا این انقلاب را به سرمنزل برسانند،  انچه مسلم است هدف انان باید بزرگتر از این همه رنجی باشد که در این راه دیده اند ، تا حرکتشان قابل توجیه و منطقی به نظر اید. اگرچه هر کسی به تناسب خود، هدفی را برای این انقلاب بیان می کند ولی انان که در صحنه برخورد با رژیم گذشته و از جمله در خیابان ها مبارزه را دنبال می کردند اهداف خود را در شعارهایی که می دادند، خود به عینه بیان کرده اند اما گذشته از شعارهای مقطعی که مثلا "شاه باید برود" و دیگر شعارهایی از این قبیل، شعاری که اینده ی مورد نظر انان را به تصویر می کشید و شاه بیت تمامی شعارهای انان بود، شعار "استقلال، ازادی، جمهوری اسلامی" بود که در تمامی راهپیمایی ها داده می شد و به نظر می رسد که این شعارها می تواند بیانگر خواست مردمی باشد که خود به عینه و عملا صحنه کار را دنبال می کردند و همین واقعیت بود که از خواست عمومی سرچشمه می گرفت و بعد از پیروزی، امام (ره) را بر ان داشت که سیستم حکومتی بعد از انقلاب را "جمهوری اسلامی" نه یک کلمه کم و نه  یک کلمه زیاد تعیین کند و به رای مردم گذارد. و در مقابل هر دو جناح از سیاسیون ان موقع که بعضی از حکومت اسلامی دم می زندند و عده ای به دنبال جمهوری دموکراتیک بودند ، امام (ره) با تیز بینی خاصی هر دو حرکت را انحرافی تشخیص داده و رد کردند بیان فرمودند "جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر".
 اری بهمن ماه یاد اور یکی از مقاطع تاریخی این ملت است که سراغاز تحولی شگرف در حرکت کشور گردید، که باید متضمن استقلال برای کشور در مقابل وابستگی (فکری و عملی) به بینگانگان باشد انچه که در اواخر رژیم قاجار اغاز و تا اخر رژیم پهلوی با شدت توسعه و ادامه یافت و بسیاری از امور کشور مستقیم و غیر مستقیم توسط شرق و غرب دیکته می گردید، وجه دیگر انقلاب ما تضمین ازادی برای مردم در مقابل قوانین و سیستم هایی است که امکان محدودیت افرینی در این راستا داشته و یا دارند،تا از این پس فردی یا جریانی نتواند در اینده ازادی را از مردم سلب نمایند تا انجا که در یکی از اصول قانون اساسی مترقی کشور که توسط رهبران انقلاب اسلامی بلافاصله بعد از پیروزی تنظیم و به تصویب رسید، سلب ازادی های اساسی را به بهانه های مختلف از جمله امنیت و.... محکوم و غیر قانونی اعلام می دارد و البته نیز مردم ایران که از طلایه داران و  پرچم داران ازادی خواهی در منطقه خاور میانه و اسیا می باشند و الحق نیز این مردم بعد از این همه سال تلاش لایق داشتن ازادی برای به ثمر رساندن رشد و شکوفایی فکری و عملی خود می باشند که این صلاحیت از دید بنیانگذار و رهبران انقلاب اسلامی در زمان تنظیم قوانین کشور نیز به دور نماند و در محکم ترین سند و متون قانونی کشور نهاده شد که در اینده به هیچ وجه کسی را یارای تمسک به قانون برای صلب ازادی از مردم نباشد و استبداد دوباره بر این ملت تکرار نگردد.
جمهوریت نظام سیاسی کشور نیز متضمن حضور مستقیم مردم در تعیین سرنوشت و نصب تمامی کسانی است که بر مقدرات کشور باید تصمیم گیر باشند و بدون استثنا تمامی انان با رای مردم است که قادرند این مصادر را اشغال کنند. که این نیز در قانون اساسی به صورت محکم پیش بینی شده و در بیانات امام خمینی (ره) برسمیت شناخته شده چنانچه در این فرمایش ایشان می بینیم که "میزان،
 رای ملت است " و به این ترتیب  حد و حدود قانونی همه مشخص شده است و روح قانون اساسی که از بی نظیر ترین قوانین اساسی جهان است می تواند حضور موثر مردم ایران را در تعیین اساسی ترین ارکان کشور تضمین نماید.

و در اخر نیز اسلامیت قرار دارد که یکی از اهداف انقلاب ماست که درد مردم ایران و دغدغه انان در بوجود اوردن این حرکت عظیم بود که ان نیز ناشی از  خدشه و بی توجهی حاکمان قبلی کشور به این خواست درونی انان بود و همین به یکی از عوامل حرکت جمعی انان در مقابل رژیم قبل تبدیل شد و نشان داد که هر جریانی که در کشور ایران به قدرت برسد باید به امر دین مردم و اسلام که در ایران بعنوان یک خواست اساسی مورد پذیرش قرار گرفته است، توجه نماید و طبق قانون اساسی و سیستم حاکم بران نیز حفظ اسلام و جاری نمودن احکام ان (بعنوان مذهب عمده کشور)  وظیفه دولت ها خواهد بود.
و این چهار اصل مترقی است که در کنار هم باید زمینه را برای رشد و پیشرفت همه جانبه ملت ایران را فراهم نماید و متضمن ان گردند. این دستاورد به قیمت شهادت صدها هزار تن از بهترین فرزندان این اب و خاک حاصل گردید که در صدر انان امام خمینی (ره) قرار دارد که عمر و وجود شریفش را به تاسی از حضرت رسول اکرم (ص) در راه دین و کشور تماما صرف کرد. لذاست که هم اکنون ما وارث این میراث عظیم و دست اورد معنوی و مادی بزرگ می باشیم که باید به پاسداشت ان مقتدرانه و نه منفعلانه اقدام نماییم این وظیفه ایی است که بعنوان ادامه دهنده راه امام (ره)، مجاهدان در راه خدا و شهدای انقلاب بر عهده ماست و این وظیفه خطیر بر گردن تک تک ما سنگینی می کند و البته در پیشگاه خداوند  برای حفظ این نعمت پاسخگو هستیم و این وظیفه دنیایی و اخرتی ماست.
اما چه ضرورتی است که هر ساله بهمن ماه و این ایام الله را یاد اوری کنیم ؟ انچه در این راستا به نظر می رسد این است که ما باید بهمن ها را به یاد بهمن غرور افرین 57 بزرگ بداریم تا اهداف انقلاب مان در پیچ و خم روزگار گم نشود و دچار کاستی و انحراف نشویم. در دهه مبارک فجر که از 12 بهمن تا 22 بهمن ادامه دارد به نظر دو کار می تواند مفید و در راستای حفظ و تداوم اهداف انقلاب مان باشد، که برنامه های این دهه باید بر اساس ان برنامه ریزی شود، اول این که اهداف انقلاب مان را یاد اوری کنیم که هم نسل ها با ان اشنا شوند و هم خود ان را فراموش نکنیم و ثانیا ملت و دولت به ارزیابی خود در این راستا بپردازند که  تا چه میزان در تحقق اهداف انقلاب خود طی مسیر کرده و یا چه مقدار از ان انحراف داشته اند و در هر بهمنی باید ملت و دولت با تعیین کاستی هایی که ممکن است در تحقق این چهار اصل بنیادین انقلاب یعنی استقلال، ازادی، جمهوریت و اسلامیت داشته اند اولا باید انرا تعیین و در ثانی برای تامین ان در طول سال اینده و تا بهمنی دیگر اقدام نمایند، به این ترتیب هم راه را گم نکرده و هم هر بهمن شروعی برای تکمیل راه خواهد بود وهمین نیز ملاک ارزشیابی عملکرد ها  خواهد بود و اگر چنین کنیم ادامه راه و عدم انحراف و تحریف در اهداف اصلی انقلاب اسلامی و بنیانگذار انقلابمان را تضمین کرده ایم.
 اما همانطور که همه می دانیم انقلاب ما تنها انقلاب در سطح جهان نبوده و انقلابات زیادی در طول قرن 20 در جهان اتفاق افتاد، ولی سوال این جاست که فرق انقلاب ما با انقلابات دیگر از جمله انقلاب چین، روسیه، فرانسه، الجزایر و دیگر انقلابات جهان در چیست؟ انچه در این رابطه به نظر می رسد اولین وجه ممیزه انقلاب مردم ایران از انقلابات دیگر جهان، امتیاز داشتن رهبری مثل امام خمینی (ره) است که خصوصیات منحصر به فردی دارد و ایشان در طول زندگی پربار خود وجوه ارمانی بشری را که بشر در ذهنش برای خود ترسیم کرده بود و در عمل ان را دور از دسترس می دید، را در عمل به زندگی، مبارزه و حکومت خود وارد کرد و امکان عملی ان را به ملل جهان نشان داد که چگونه انسان می تواند در عین حال که مادیست، معنوی هم باشد، امام دین و سیاست، اخلاق و حکومت، عدالت و رهبری، صحت عمل و اجرا، کار و عبادت، تقوا و در صحنه بودن، علم و عمل، عرفان و سیاست، سیاست و دین، فلسفه و فقه، عرفان و فلسفه و... را در کنار هم داشت و هم نشان داد که این امور در زندگی بشری عملی است و  قابل جمع می توانند باشند حال این که عده ای از رهبران جهان را می بینیم که بعضی از این ها را در پیشگاه دیگری قربانی کرده و یا می کنند و یا یکی از انها را گرفته و دیگری واگذاشته  و یا فرعی انگاشته اند و یا صحبت از تقدم و تاخر در انها دارند این در حالی است که زندگی بشر ملهم از تمامی این خصوصیات است و انسان را خداوند همچون خودش چند وجهی افریده است و در همین راستاست که می بینیم  معنویت در پیشگاه مادیت قربانی می  شود و یا بالعکس و یا دین در مقابل سیاست قربانی می شود و یا بلعکس و.... لیکن امام (ره) تاسی به خداوند و رسول اکرم (ص) و ایمه هدای (ع) داشت و ترکیبی از این خصوصیات بود، ایشان در عین علم، عملگرا و در صحنه اجرا بود، در عین ساستمدار بودن مومنی حقیقی بود، در عین متخلق بودن به اخلاق، حکومت گری قهار بود و... که این جمع بین اضداد را تنها می توان در زندگی و شخصیت خداوند متعال و فرستادگان خدا مشاهده کرد.
 از رهبری خاص این انقلاب بی نظیر که بگذریم وجه تمایز دیگر انقلاب ما از انقلابات دیگر در جهان اهداف مترقی بود که مردم و رهبری ان، ان را دنبال می کردند که به تفصیل در  بالا به بعضی از اساسی ترین انها اشاره کردم که این در خصوص انقلابات دیگر جهان شاید به این کاملی و در یک جا نتوان دید. و وجه مشخصه دیگر انقلاب ما تعدد دشمن است که از درون و برون انقلاب ما را همواره تهدید کرده و می کند.
 حال تنها راه حفظ اصول انقلاب بی نظیر مان چیست ؟ انچه در جواب به این سوال به نظر می رسد این است که  اطلاع از اصول انقلاب و هوشیاری دو راه مهم برای حفظ ان است که باز هم تیز بینی امام (ره) را در این راستا می توان دید که همواره ایشان در طول حیات پربرکت خود از هوشیاری و اگاهی و اگاهی بخشی به عنوان بزرگترین حربه در مقابل انحراف یاد می فرمودند که این راهبرد باید امروزه نیز  و در تمامی اعصار سرلوحه کار ما باشد تا دچار اضمحلال و انحراف نشویم و انچه بر تمدن های دیگر پیش امد بر ما پیش نیاید و و اخرین کاری که می توان در این راستا کرد در صحنه بودن و ترک نکردن ان است زیرا این تقدیر طبیعی خداوندی است که چنانچه ما صحنه را ترک کنیم دیگرانی خواهند امد و ان را پر خواهند کرد، پس بیاییم چنانچه خود و اهدافمان را حق می دانیم هیچ صحنه ای را به انحراف و باطل ندهیم و اگاهانه و هوشیارانه در صحنه حق و در مقابل باطل و انحراف بمانیم.
یاد و خاطر امام خمینی (ره) و تمامی شهدای این راه زنده و پاینده باد.
  18 ژانویه سال 2009 - دهلی نو

امام حسين عليه السلام

 خداوندا، تو آگاهي كه آنچه انجام داديم ، نه براي رقابت در كسب جاه و مقام بود و نه براي چيزهاي پوچ و بيهوده دنيا، بلكه براي اين بود كه نشانه هاي راه دينت را ارائه دهيم و (مفاسد را) در شهرهاي تو اصلاح كنيم تا بندگان مظلوم تو در امنيت و آسايش باشند و به احكام تو عمل كنند.
تحف العقول ، ص 239
كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239
كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرفتار مي شود .
بحار الانوار، ج 78، ص 120
چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جاي تو چيز ديگري را پسندد و به آن راضي شود، مسلما زيان كرده است .
دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 228
هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد.
بحار الانوار، ج 44، ص 192
به درستي كه من بيهوده ، گردنكش ، ستمگر و ظالم حركت نكردم ، بلكه براي اصلاح در امت جدم محمد (ص ) حركت كردم و مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به روش جدم محمد (ص ) و پدرم علي بن ابي طالب (ع ) رفتار كنم .
بحار الانوار، ج 44، ص 329
مردي نزد امام حسين (ع ) آمد و گفت : "من مردي گناهكارم و از معصيت پرهيز نمي كنم ، مرا پند و اندرز بده ". امام حسين (ع ) فرمودند: "پنج كار انجام بده و هر چه مي خواهي گناه كن . اول : روزي خدا را نخور و هر چه مي خواهي گناه كن . دوم : از ولايت و حكومت خدا خارج شو و هر چه مي خواهي گناه كن . سوم : جايي را پيدا كن كه خدا تو را نبيند و هر چه مي خواهي گناه كن . چهارم : وقتي عزرائيل براي گرفتن جان تو مي آيد، او را از خود دور كن و هر چه مي خواهي گناه كن . پنجم : وقتي مأمور و مالك جهنم مي خواهد تو را در آتش بيندازد، در آتش نرو و هر چه مي خواهي گناه كن .
بحار الانوار، ج 78، ص 126
از كاري كه بايد از آن پوزش خواست حذر كن كه مؤمن بدي نمي كند و عذر نمي خواهد و منافق هر روز بدي مي كند و معذرت مي خواهد.
تحف العقول ، ص 248
از نشانه هاي عالم ، نقد سخن و انديشه خود و آگاهي از نظرات مختلف است .
بحار الانوار، ج 78، ص 119
كسي كه گرفتاري و اندوه مؤمني را برطرف كند و او را آسوده كند، خداوند گرفتاري و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع مي كند.
بحار الانوار، ج 78، ص 122
اگر حوادث سه گانه فقر، مرض ، مرگ نمي بود، بني آدم در برابر هيچ چيز سر فرود نمي آورد.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 80
بهاي شما چيزي جز بهشت نيست ، پس خود را به غير آن مفروشيد، زيرا هر كس به دنيا راضي گردد ( هدفش فقط رسيدن به دنيا باشد ) به چيزي پست راضي شده است .
بلاغة الحسين (ع )، ص 308
شكر نعمت هاي گذشته موجب مي شود كه خداي متعال نعمت هاي تازه اي به انسان لطف كند.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 80
اين را دانسته باشيد عالي ترين نعمتهايي كه خداوند به شما داده است ، احتياج هايي است كه مردم به شما دارند، مراقب باشيد كه با بي اعتنايي به نيازمندان ، اين نعمت ها را رد نكنيد كه تبديل به نقمت و بلا خواهد شد. بدانيد كه كار نيك علاوه بر آن كه موجب ستايش گري مردم است ، به دنبال آن هم پاداش الهي در كار است . اگر ممكن بود كه (كار نيك ) را به صورت انساني ببينيد، او را شخصي خوش رو، بسيار زيبا مشاهده مي كرديد، كه هر بيننده اي از ديدارش لذت مي برد، و چنان چه مي شد (كار زشت ) را به صورت انسان ببينيد، شخصي زشت و بدقيافه به چشم شما مي آمد كه دلها از آن نفرت مي گشت و چشم ها از ديدار روي نحسش فرو بسته مي شد.
بحار الانوار، ج 78، ص 121
شما را به تقوا و خويشتن داري سفارش مي كنم و شما را از روزهاي خدا (روز قيامت و مرگ و...) مي ترسانم و شما را اندرز مي دهم .
فكر كنيد به آن هنگام كه مرگ با آن قيافه هول انگيز و آمدن نامطلوب و طعم ناگوارش ، در روح شما چنگ انداخته و ميان شما و عمل فاصله گشته است ، باز هم در طول عمر به فكر تن پروري باشيد.
مي بينم شما را كه مصيبت مرگ ناگهان گريبانگيرتان شده است و شما را از روي زمين به اندرون مي كشاند و از بلندي زمين به پستي آن مي نشاند و از انس و الفت زمين به سوي وحشت قبر منتقل مي سازد و از روشنايي و صفاي زمين به درون تاريكي و ظلمت قبر مي برد و از صحنه پهناور آن به تنگناي گور مي كشاند، به آن زنداني كه نزديك ترين بستگان هم ملاقات ندارند، به جايي كه بيمارش عيادت ندارد و به هيچ ناله و فريادي پاسخ نمي دهند. خداوند ما و شما را بر مشكلات اين روز پيروز سازد، و ما و شما را از مجازات آن روز نجات بخشد، و ما و شما را مستوجب پاداش عظيم قرار دهد.
بحار الانوار، ج 78، ص 120
به شما سفارش مي كنم كه تقوا را پيشه خود سازيد، زيرا خداوند ضامن شده است كه افراد باتقوا را از آنچه كه مكروه ايشان است ، به آنچه كه خوشايندشان است ، رهنمون شود و "او را از آن جا كه فكر نمي كند، روزي دهد".
بحار الانوار، ج 78، ص 121
اي فرزند آدم ، دمي بينديش و با خويشتن بگو كه پادشاهان جهان و جهانمداران كجايند؟ آنان كه خرابيهاي جهان را آباد مي كردند و جويهاي آب حفر مي نمودند و درختان آن را مي كاشتند و شهرهاي آن را آباد مي ساختند، به كجا رفتند؟ صاحبان ثروت از ثروت و همه چيز خود با بي ميلي جدا گشتند و ديگران وارث آن گرديدند، ما نيز به زودي به آنان خواهيم پيوست .
ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
اي فرزند آدم ، به ياد آور بستر مرگ و خوابگاه قبر خويشتن را، ياد آور هنگامي را كه در پيشگاه عدالت الهي اعضا و جوارحت به زيانت گواهي خواهند داد، روزي را به ياد آور كه قدمها در آن روز مي لرزد و دلها در تنگناي سينه فشرده مي شود، روزي كه عده اي در آن رو سفيد گردند و رازها از پرده برون افتد و ميزان عدالت الهي براي سنجش نيك و بد به كار افتد.
يا ابن آدم أذكر مصرعك و في قبرك مضجعك و موقفك بين يدي الله تشهد جوارحك عليك يوم تزل فيه الأقدام و تبلغ القلوب الحناجر، و تبيض وجوه و تسود وجوه ، و تبدو السرائر، و يوضع الميزان القسط.
ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
اي فرزند آدم ، به ياد آور مردن پدران و فرزندانت را، كجا بودند و اكنون رهسپار چه جايي شده اند؟ مي بينم كه تو نيز به همين زودي به آنان خواهي پيوست و باعث عبرت ديگران خواهي گشت .
ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس كه به جاي افكارش زخم هاي تنش را نشان مان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي ناميدند.  (دکتر علی شریعتی)

خانه خدا یا خانه ما?!!

چند روز پیش یکی از دوستان جوکی تعریف می کرد که یک سگ رفت داخل مسجد و در حالی که اهالی مسجد او را می زدند و بیرونش می کردند و او هم داد و فریاد راه انداخته بود  و مسجد را ترک می کرد صاحبش به او گفت مگر من نگفتم که داخل انجا نرو انجا جایی خطرناک است و گوش نکردی حالا دیدی. از این جوک که بگذریم  انچه گفته می شود این که مسجد خانه خداست و حال سوال اینجاست که چگونه می شود ما مسلمین خود را صاحب ان می دانیم و هر که را دوست داشته باشیم به ان راه می دهیم و هر که دوست نداشته باشیم راه نمی دهیم. سال قبل یک سفری به بنارس (شهر وارانسی) یا شهر مذهبی هندوها داشتم این شهر در کرانه رودی بزرگ (احتمالا گنگ) قرار دارد که تمام ساحل شهر منتهی به رود  را هندوها به صورت گیت ها (و یا دروازه هایی به اب) در اورده اند که انان این مکان را  خیلی مقدس می شمارند و اجساد خود را بعد از سوزاندن در اب می ریزند. این شهر اگر چه از اماکن مقدس هندوهاست ولی مسلمانان نیز دراین شهر از تعداد زیادی جمعیت برخوردارند و از مساجد واماکن مذهبی زیادی در این شهر برخوردارند، یک مسجد نیز در کرانه رود قرار دارد که به نظرم نام ان مسجد اورنگ زیب است که هندو های افراطی بارها تهدید به ویرانی ان کرده اند این مسجد بسیار زیباست و وقتی در ساحل به گیت ها نگاه می کنی در میان انان می درخشد و بسیار زیباست. من نمازی هم در ان خواندم که نگهبان داشت و دولت هند هم اکنون ان را تحت حفاظت دارد البته نماز جمعه  در ان اقامه می شود و از جمله دیگر  اماکن مقبره حزین لاهیجی شاعر مسلمان و پارسی گوی است که در این شهر دفن است که این شعر که بارها خوانده ایم از وی است که :
ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد
برگردیم به بحث خودمان ، نماز جمعه در یک مسجد گذاشتم در داخل مسجد نزدیک یک پنجره مقبره ای بود که با پارچه ای که چادر نامیده می شود و معمولا با نام مبارک الله ، محمد ، فاطمه ، حسن و حسین (ع) مزین است این مقابر پوشانده می شود و مردم به ان هم مراجعه ای داشتند و دعا و درخواست داشتند. لیکن عده ای بودند که از جارج  مسجد و از پنجره مشرف بر این مزار به ان متوسل می  شدند من از یکی از جوانان سوال کردم که جریان چیست که گفت که اینان بعضا هندوان هستند که چون امدن انان به داخل مسجد حرام است از این پنجره نذر و نیاز خود را انجام  می دهند یا توسل می جویند.
حال اگر قبول کنیم که تمامی انسان ها بندگان خدا هستند راه ندادن انان به داخل مسجد چه معنی می تواند داشته باشد و این عمل ما جای سوال و تامل دارد در حالی که همنشینی   حضرت رسول اکرم با تمامی افراد از هر دین و مسلکی، تمیز و کثیف و.... بر همه مسلم است که این هم در منزل ایشان و هم در مسجد و درتمامی مکان ها انجام  و در واقع معجزه اخلاق وسلوک ایشان بود که این همه اقبال به دین حق بالا رفت و مردم که کشته محبت و انسان دوستی ایشان بودند به دین اسلام گرویدند. پس به نظر می رسد که محققین  بی تعصب  باید به این عمل ما مسلمین و درستی و یا نادرستی ان رسیدگی کنند این در حالی است که در اکثر مساجد برادران اهل سنت و حتی شیعه د ر هند حتی خانم ها را راه نمی دهند. این در خصوص حرم نبوی و مکه مکرمه هم صدق می کند که دیگران حق ورود به ان ندارند که به نظر من با شیوه و روش حد اقل پیامبر اکرم (ص) و ایمه معصومین تناسب ندارد.
به نظر می رسد که باید گشاده دستی بیشتری در اموال خداوندی که در اختیار ماست باید به نفع بندگانش داشته باشیم.
دهلی نو -  یک شنبه  - 4 ژانویه 2009

تسلیت

سلام . فرا رسیدن عاشورای حسینی را تسلیت می گویم.

نگاهی به مرگ بعنوان واقعیتی در زندگی

چند وقت پیش وقتی دوستان زائر عازم حج بودند، دیدم که شدیدا مشغول  رسیدگی به امور خود می باشند و حلالیت می طلبند و بدهی و طلب خود را صاف می کنند و.... و همان حالتی را داشتند که در زمان امدن به ماموریت خودم هم داشتم ، با خود گفتم که هر رفتی انسان را به یاد رحلت برزگ می اندازد و نقل مکان ها، خود نمونه کوچکی از نقل مکان بزرگ یعنی مرگ می تواند باشد. مرگ معمای حل نشده بشر که هر کسی از دیدی به ان نگاه می کنند بعضی ان را نابودی و بعضی ان  را سراغاز هستی خود می دانند و... اما از دید من مرگ نیز از نعمت های خداوندی است که به بشریت ارزانی شده است. برای برخی مرگ رهایی از این دنیا است و در بعضی از کشور ها با مرگ رهبر ان ملت ها رهایی می یابند.  بسیاری از خانواده ها با مرگ سرپرست خود از مدار بسته ای که در ان گرفتا  بوده اند ، نجات می یابند و دور جدیدی را از زندگی اغاز می کنند که باعث تحول و پیشرفت انان می شود .  بعضی با مرگ از بیماری و رنجی سخت نجات می یابند. نسل های نو فضای بیشتری برای کار  و خود نشان دادن می یابند و... لذا مرگ نعمت است. اگرچه باید اعتراف  کرد که مرگ عزیزانی نیز از ما می گیرد که جبرانی برای ا ن نیست وقتی مرگ پیامبر اکرم (ص) را از بشر گرفت درست است که وی به لقا الله پیوست لیکن بشریت را از وجود خود بی بهره کرد چیزی که اکنون نیز بشر به ان احساس نیاز شدید می کند و خلا وجودی این مصلح و پیامبر آور رحمت و شفقت به شدت احساس می شود. ولی این بنای طبیعت است که خداوند مقرر کرده است که هر جانی طعم مرگ را بچشد که گفته می شود به قول اردو زبانان خود ما این انتقال دردناک است ولی تحمل این درد ما را به جهانی منتقل می کند که ارزش تحمل ان را دارد  تجربه مرگ به تجربه جهانی ناشناخته منتهی می شود که انسان به نظرم با این روح جستجو گری که دارد به نظرم اگر ازادش بگذارند هم باز ان را انتخاب کند زیرا طبق اعتقاد فلسفی و دینی ما جهان باقی ان جهان است لذا تحمل انتقال چیزی نیست که مانعی برای حرکت در این مسیر باشد. از طرفی معتقدم که انسان موقعی معمولا به مرگ نزدیک می شود که جسم وی دیگر توانایی حمل روح را ندارد و در مقابل روزگار و انچه بر او گذشته است ناتوان شده است و ادامه مسیر بیشتر از این برای ان میسر نیست و روح نیز از ادامه رنج جسم آزرده می شود.
دهلی نو -   3/10/87 - 23/12/2008 -